تبليغاتX
حرم
 

نگاهی به وهابیت (5)؛ خلیفه دوم عمر بن خطاب هم مشرک بوده است!

 

 

یکی از مهم ترین ابزار تهاجم بی امان وهابیت علیه شیعه، توسل و وسیله قرار دادن کسانی ست که در بارگاه الهی تقرب دارند. این نقطه ی اختلاف میان شیعه و وهابیت، همان طور که بارها گوشزد کرده ام، حمله ی بی منطقی را سامان داده که غالبا همراه با خشونت می باشد، خشونتی که در چهره های گوناگون به خصوص ترور، قطع عضو، شکنجه و… بروز یافته است. این خشونت که امروزه تئوریزه گردیده و مستند به فتاوی علمای وهابی ست، اسف بارترین صحنه های تاریخ را رقم زده و دهشت ناک ترین مناظر خشونت به نام مذهب را به نمایش گذارده است.

علمای وهابی حاضر نیستند حتی در کتب مربوط به مذهب اهل سنت نیز مطالعه ای نموده و مستند بودن اعمال شیعیان در مورد توسل را بپذیرند. روشن است که به هیچ روی نمی توان گفت دانشمندان این فرقه ی خشونت طلب، از انبوه مدارک تاریخی درباره توسل بی اطلاع هستند، بلکه آن گاه که تعصب در کار آید، پرده ای بس ضخیم در مقابل دیدگان آویخته می شود و حتی کوچک ترین شعاعی از واقعیت به دیده درنمی آید.

این بار نیز مطلب خود را در قالب داستانی تاریخی عرضه می دارم، تا هم جذابیت موضوع حفظ شود و هم استناد نوشتار محفوظ بماند. اما داستانی که به جرات می توان گفت از نقل های بسیار معتبر و خدشه ناپذیر نزد اهل سنت می باشد، از این قرار است:

در سالی که قحطی و خشک سالی فراگیر شده بود، عمر بن خطاب ( خلیفه دوم اهل سنت ) از عباس ( عموی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ) درخواست نمود که از خداوند طلب باران نماید. خداوند نیز با دعای عباس بر آنان باران فروفرستاد و زمین سرسبز گشت. پس عمر گفت: به خدا سوگند! عباس وسیله ای به سوی خداوند و جایگاهی برای رسیدن به او می باشد. هنگامی که مردم سیراب گشتند، دست به بدن عباس می کشیدند ( برای تبرک ) و به او می گفتند: خوشا به حالت ای ساقی مکه و مدینه (1). (2)

اینک به نتایجی که با دقت در این داستان حاصل می شود و درپی آن سوالاتی که مطرح می گردد، عنایت فرمائید.

الف. عمر به عنوان خلیفه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، بدون آن که مستقیما به سراغ خداوند برود و خواسته اش را بدون واسطه از ذات اقدس ربوبی طلب کند، دست به دامان یکی از بندگان خدا شده است.

آیا وهابیت این کار عمر را مساوی با شرک می داند؟ آیا مهر تایید، تنها بر کار عمر زده می شود یا اگر دیگران نیز این کار را انجام دهند، عمل پسندیده ای انجام داده اند؟ اگر به طور کلی هر نوع خواسته ای از کسی غیر از خداوند متعال شرک است، به نظر شما عمر به خاطر ارتکاب شرک و خروج از دایره ی مسلمانی، عنوان خلیفه را از دست نخواهد داد؟

ب. یکی از مبانی مورد تاکید اهل سنت، عدالت تمام اصحاب است. این بدین معنی است که کار ناشایستی از این گروه صادر نمی شود. آیا علاوه بر عمر که خود متوسل به کسی غیر از خداوند شده، سایر مردم مدینه که قطعا تعداد زیادی از اصحاب در میان آنان بوده اند، ناظر ماجرا نبوده اند؟ اگر این کار عمر شرک باشد، آیا سکوت اصحاب، بلکه اعلام رضایتی که پس از نتیجه بخش بودن این عمل شرک آلود! کرده اند، دلیل بر مشرک بودن طیف گسترده ای از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نیست؟ اگر صحابه با نظر وهابیت در مورد مشرک دانستن کسی که توسل می کند، هم داستان بودند، آیا نباید همچون علمای وهابیت فتوا به قتل عمر می دادند و کشتن وی را برابر با هزار حسنه می دانستند؟!

ج. عباس عموی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، به عنوان کسی که از نزدیکان رسول اکرم علیه وآله السلام محسوب می شده، درخواست عمر را می پذیرد و دست به دعا برمی دارد. این مطلب که به وضوح از این نقل تاریخی استفاده می شود، نشان دهنده ی آن است که توسل حتی در میان بستگان پیامبر اکرم صلوات الله علیه، امری مقبول و پذیرفته شده، بوده است. آیا وهابیون می توانند اتهام شرک را به این فرد نیز وارد آورند، یا به ناچار وی را علاوه بر عمر و سایر صحابه حاضر در مدینه، از استثناهای حرمت توسل خواهند دانست؟!

د. در این نقل آمده است که خداوند با دعای عباس، باران را فروفرستاد. آیا این کار خداوند تاییدی بر عمل به زعم شما شرک آلود خلیفه، عباس و سایر صحابه نیست؟ آیا خود خداوند را هم آمر و راضی به شرک می دانید؟

ه. پس از مستجاب شدن دعای عباس، خلیفه سوگند یاد کرده است که عباس وسیله ای به سوی خداوند و جایگاهی برای رسیدن به او می باشد. با این سوگند خلیفه چه می کنید؟ آیا خلیفه سوگند دروغ یاد کرده است؟ آیا در نظر شما سوگند دروغ، گناه نیست؟ آیا می پذیرید که خلیفه ی دوم مذهب شما، آشکارا مرتکب معصیت شده باشد؟

آیا عمر چون خلیفه بوده، مجاز به شرک بوده و شرک لطمه ای به توحید وی وارد نمی کرده است، و تنها شیعیان هستند که به خاطر متوسل شدن به انسان های مقرب بارگاه خداوند، باید مشرک قلمداد شوند؟ به راستی آیا تعصب شما را وادار به موضع گیری در برابر حق و حقیقت نکرده است؟؟

 

 

پی نوشت ها

1. عباس منصب سقایت حجاج را داشته است و بدین جهت ساقی مکه شمرده می شده است. پس از مستجاب شدن دعای او و سیراب شدن اهل مدینه، مردم او را ساقی مدینه نیز لقب دادند و در نتیجه او ساقی دو حرم مکه و مدینه نام گرفت.

2. گوشه ای از منابع مهم اهل سنت که این واقعه را ثبت کرده اند ( نوزده منبع ):

الف. المستدرک، حاکم نیشابوری، جلد2، صفحه615، حاکم سند این داستان را صحیح دانسته است.

ب. وفاء الوفاء، سمهودی، جلد2، صفحه419

ج. غریب الحدیث، ابن قتیبة، جلد1، صفحه 397

د. اسد الغابة، ابن اثیر، جلد 3، صفحه111، ناشر: دارالکتب العربی، بیروت، لبنان

ه. اضواء علی السنة المحمدیة، ابی ریة، صفحه159

و. الاستیعاب، ابن عبدالبر، جلد2، صفحه814

ز. شفاء السقام، السبکی، صفحه120

ح. المواهب، قسطلانی، جلد1، صفحه16

ط. شرح المواهب، زرقانی، جلد1، صفحه62

ی. فرقان القرآن، عزامی، صفحه117

ک. الخصائص الکبری، سیوطی، جلد1، صفحه6

ل. الفایق فی غریب الحدیث، زمخشری، جلد3، صفحه 116، ناشر: دارالکتب العلمیة، بیروت، لبنان

م. تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، جلد26، صفحه363، ناشر: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان

ن. الوافی بالوفیات، صفدی، جلد16، صفحه361، ناشر: دار احیاء التراث، بیروت، لبنان

س. المغنی، ابن قدامة، جلد2، صفحه295

ع. الشرح الکبیر، ابوالبرکات، جلد2، صفحه295

ف. نیل الاوطار، شوکانی، جلد4، صفحه32

ص. الاصابة، ابن حجر عسقلانی، جلد2، صفحه271

ق. فتح الباری، جلد2، صفحه 413

 


 

نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


جلوه‌هايي از زهد و ساده‌زيستي رهبر انقلاب

وضعیت زندگی شخصی رهبر

زندگی مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای، بسیار ساده و در پایین ترین سطح و با كم ترین امكانات می باشد.
معظم لَه مانند معمولی ترین افراد جامعه زندگی می‌كنند. ما زمانی خدمت ایشان رفتیم وازآقا درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزلشان و وضیعت زندگیشان فیلم‌برداری كنیم، تامردم وضیعت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند كه ایشان چگونه زندگی می كنند.
آقا فرمودند: «اگر شمابخواهید زندگی مرا نشان بدهید می ترسم خیلی‌ها باور نكنند.»

(راوي: حجت الاسلام والمسلمین سید علی اكبر حسینی برنامه اخلاق در خانواده)
..........

كوپن قند و شكر

در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، روزی همسر ایشان به منزل ما آمدند و به من گفتند: «كوپن قند و شكر ما تمام شده است، اگر شما قند و شكر دارید مقداری به ما قرض بدهید.»

(راوي: خانم دكتر زهرا رهنورد ؛ همسر مهندس ميرحسين موسوي نخست‌وزير وقت)
..........

پناه بردن به موكت

بر خود واجب می دانم كه شهادت دهم زندگی داخلی آیت الله خامنه ای نه ازباب این كه رهبر عزیزانقلاب ما به این حرف ها نیاز داشته باشند، بلكه وظیفه خود می دانم تا این مهم را به مردم مسلمان وانقلابی ایران بگویم.
من از داخل منزل ایشان مطلع هستم. مقام معظم رهبری درخانه، بیش از یك نوع غذا بر سفره ندارند. خانواده ی معظم لَه روی موكت زندگی می كنند. روزی به منزل ایشان رفتم، یك فرش مندرس آن جا بود. من از زبری آن فرش به موكت پناه بردم!

(راوي: مرحوم حاج سید احمد خمینی)
...........

شامی در محضر آقا

روزی كه در منزل مقام رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیك مغرب شد. پس از نماز، معظم لَه با مهربانی به من فرمودند: «آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید.»
بنده در عین حال كه این را توفیقی می دانستم، خدمتشان عرض كردم: «اسباب زحمت می شود.»
مقام معظم رهبری فرمودند: «نه، بمانید ؛ هرچه هست با هم می خوریم.» وقتیكه سفره را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست!

(راوي: سردار سید رحیم صفوی فرمانده سابق سپاه)
..........

گوشت كوپنی

مصرف گوشت خانه‌ی آیت الله خامنه ای در زمان ریاست جمهوری تنها از طریق كوپن بود.ایشان درآن زمان به من فرمودند: «من تاكنون غیرازهمان گوشت كوپنی كه به همه مردم داده می شود گوشت دیگری از بازار نخریده ام.» امروز هم زندگی ایشان مثل زندگی مردم محروم ومستضعف است.

(راوي: آیت الله مصباح یزدی)
..........

میز و صندلی

زندگی شخصی آقا از سادگی و سلامت خاصی برخوردار است. این سادگی به زندگی نزدیكان ایشان نیز سرایت كرده است. آقا و فرزندانش اهل تجملات نیستند. همین اعتقاد آنان را از سوء استفاده از مقام و موقعیت بازداشته است. من این سادگی را در منزل ایشان به تماشا نشستم. روزی معظم لَه مرا به كتابخانه خود دعوت كردند، من درآن جا یك میز ساده و قدیمی دیدم. در كنار میز نیز یك صندلی كهنه بود. آن میز وصندلی مربوط به قبل از انقلاب بود. مقام معظم رهبری در كتابخانه ی ساده ی خود هنوز از همان میز و صندلی استفاده می كنند.

(راوي: آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی)
............

برنج كوپنی

من درآن زمان نماینده ی مجلس شورای اسلامی بودم. همسرم یكی از بچّه ها را نزد پزشك برد و درمطب دكتر همسر مقام معظم رهبری را ملاقات كرد. ایشان نیز یكی از فرزندان خود را برای مداوا به آنجا آورده بودند. كسی نمی دانست كه ایشان كیست!
چون نوبت به همسر اقا رسید؛ به اتاق پزشك مراجه كردند. دكتر پس از معالجه فرزند مقام معظم رهبری گفت: «برای مداوای فرزندتان روزی یك لیوان لعاب برنج به او بدهید. همسر مقام معظم رهبری پاسخ داد: «ما چنین امكاناتی را نداریم.»
پزشك كه ایشان را نمی شناخت عصبانی شد و گفت: «مگر امكان دارد درخانه ای برنج نباشد؟!»
همسر مقام معظم رهبری فرمود: «آقای ما اجازه نمی‌دهد كه درخانه، غیر از برنج كوپنی استفاده كنیم وآن هم كفاف خوراك ما را بیش ازیك باردرهفته نمی دهد.»

(راوي: آقای سید علی اكبر طاهایی)
...........

خانه ای كوچك و غذایی ساده

زمانی كه مقام معظم رهبری در ایرانشهرتبعید بودند، در ساختمانی كه یك اتاق و یك آشپزخانه داشت زندگی می كردند.
همین مكان كوچك هر روز پذیرای تعداد زیادی از مهمانانی بود كه از راه های دور و نزدیك به آن جا می آمدند. من هم توفیق داشتم كه در آن روزها به دیدن ایشان بروم. چون به ایرانشهر رفتم وآقا را زیارت كردم، دیدم كه تك و تنهایند و كسی كمك كار ایشان نیست.
تصمیم گرفتم چند روز در آنجا بمانم و به معظم لَه كمك كنم. درتمام روزهایی كه من درمحضر آقا بودم، غذای ایشان و مهمان ها سیب زمینی، نیمرو وتخم مرغ آب پز بود.

(راوي: حجت الاسلام والمسلمین سید علی اصغر باقی‌زاده)
..........

ساده زیستی آقا

با اینكه مقام معظم رهبری می توانند از همه ی امكانات مادی بهره مند شوند، سطح زندگی خصوصی ایشان از سطح زندگی یك شهروند معمولی پایین تر است.
معظم لَه علاوه بر این كه از یك زندگی معمولی سطح پایین بهره می برند، دائماً به مسئولان سفارش می كنند: «مواظب زندگی خود باشید. اسراف نكنید.»
آیت الله خامنه ای معتقدند كه مردم را باید عملاً به ساده زیستی دعوت نمود. خودشان در صف مقدم این دعوت هستند. ایشان در مناسبت های خاصی كه برنامه خواندن صیغه ی عقد دارند، قبل از اجرای عقد، حدود یك ربع، عروس و داماد و خانواده های آن ها را به رعایت صرفه جویی دعوت می نمایند و می فرمایند:
«خرج های گزاف نداشته باشید؛ تشریفات و ریخت و پاش نداشته باشید.»
خود آقا هم در زندگی خصوصی شان، دقیقاً همین طور عمل می كنند. معظم له نه حقوق از جایی دریافت می كنند و نه از وجوهاتی كه از اطراف و اكناف خدمت ایشان می آید، برای زندگی شخصی خود استفاده می كنند. زندگی ایشان از طریق هدایا و نذوراتی است كه علاقه مندان و ارادتمندان معظم لَه تقدیم می كنند.
فرزندان آقا هم همین طور زندگی می كنند و همین سادگی و ساده زیستی را دارند.

(راوي: حجت الاسلام و المسلمین محمدی گلپایگانی)
...........

شام مختصر

در اوایل ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، یك شب دیداری با ایشان داشتم. صحبت به درازا كشید، معظم لَه فرمودند: «شام پیش ما بمان.»
من از این دعوت خوشحال شدم؛ زیرا می توانستم مدتی بیش تر در خدمت ایشان باشم.
آقا فرمودند: «من نمی دانم شام چی داریم یا اصلاً به اندازه ما دونفر شام هست یا نه؟ به هر حال، هرچه باشد با هم می خوریم.»
از همان دفتر كار به منزل تلفن زدند و با خانواده صحبت كردند و گفتند: «خانم، شام چی داریم؟ فلانی پیش ماست و من گفته ام كه هر چه باشد با هم می خوریم.»
از جواب های آیت الله خامنه ای، احساس كردم كه در منزل به اندازه یك نفر شام كنار گذاشته اند.
آقا فرمودند: «عیبی نداره! هر چه هست برای ما بفرستید، قدری هم پنیر و ماست همراهش كنید.»
پس از گذشت حدود یك ربع، یك بشقاب برنج ساده با یك كاسه كوچك خورشت معمولی خیلی متوسط و مختصر آوردند. قدری هم شاید نان و پنیر و ماست همراه آن بود. آن ها را نصف كردیم و با هم خوردیم.
من در دلم و بعدها به زبانم، هزار مرتبه خداوند را به سبب نعمت انقلاب اسلامی شكر كردم كه چنین تحولی در كشور ایجاد كرد. در دستگاه طاغوت – در قبل از انقلاب – چه جاه و جلال و تجمل و اصراف و تبذیری وجود داشت و امروز رئیس جمهور چه ساده زندگی می كند!
زندگی آیت الله خامنه ای هنوز هم همین طور است. روش ایشان در زندگی عوض نشده است. اگر معظم لَه مردم را به صرفه جویی دعوت می كنند، خودشان قبل از مردم به صرفه جویی عمل می‌نمایند.

(راوي: دكتر غلامعلی حداد عادل)
...........

عدم سوء استفاده از موقعیت

در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، ایشان ماجرایی را برای من تعریف كردند كه بسیار شنیدنی و جالب است.
معظم لَه فرمودند روزی در دفتر كارم نشسته بودم، تلفن زنگ زد. مادرم پشت خط بود، گوشی را كه برداشتم با صدای خنده ایشان روبه رو شدم. علت را پرسیدم؛ مادرم گفت: «چند روزی است در خانه هیچ نداریم، پدرت هم پولی ندارد.»
این داستان برای من بسیار مهم بود. پدر و مادر رئیس جمهور كشور، پول و غذا ندارند.
ماجرای مذكور نشان از ساده زیستی در خانه مقام ولایت دارد. ایشان در خانه بسیار ساده زندگی می كنند و هیچ فردی تا به حال نتوانسته از موقعیت معظم لَه سوء استفاده كند. چه افتخاری برای ملت مهم‌تر از این كه چنین شخصیت ارزشمندی رهبری آنان را بر عهده دارد؟!

(راوي: حجت الاسلام و المسلمین مسیح مهاجری)
...........

فرش های ساییده

مقداری زیلو در خانه مقام معظم رهبری بود. آن ها را جمع كردیم و فروختیم و یك مقدار هم پول از مال شخصی خودم روی آن ها گذاشتم. تا به جای آن زیلوها، برای منزل آقا فرشی تهیه كنیم.
وقتی زیلوها را عوض كردیم و فرش ها را پهن نمودیم، آقا تشریف آوردند و فرمودند: «این ها دیگر چیست؟!»
گفتم:« زیلوها را عوض كردیم.»
فرمودند: «اشتباه كردید كه عوض نمودید. بروید همان زیلوها را بیاورید». اصرار را بی‌فایده دیدم و با هزار مكافات رفتم و زیلوها را پیدا كردم وتوی خانه انداختم ؛ زیلوهایی كه واقعاً وقتي به آن ها نگاه می‌كردی، می‌دیدی كه نخشان در آمده و ساییده شده اند.

(سردار سرتیپ پاسدار شوشتری)
...........

رعايت حقوق در صف نانوايي

چند سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بود كه ايشان در حال مبارزه با رژيم شاه بودند . مأموران شاه ، همه جا به دنبال ايشان بودند و هر لحظه امكان داشت كه دستگير شوند . يك روز كه من براي خريد نان در صف ايستاده بودم ايشان هم آمدند و در صف ايستادند . ميان من و ايشان دو نفر فاصله بود . من بعد از سلام و احوالپرسي گفتم : حاج آقا ! چند تا نان مي خواهيد ؟ اجازه بدهيد برايتان بگيرم . ايشان با فروتني فرمودند : « چون بين من و شما دو نفر در صف هستند . من خودم نان مي گيرم تا حق اين دو نفر از بين نرود .»

(راوي: يكي از همسايگان رهبري در مشهد)
..........

قناعت

براي عقد دخترم به منزل شخصي ايشان رفتيم . در آنجا ديدم كه فرش خانه‌ي آقا "نخ‌ نما" شده بود .

(راوي: حجت الاسلام و المسلمين قرائتي)
..........

غذاي بيت المال

يك روز مهمان مقام معظم رهبري بودم . سفره را كه گستردند ، فرزند ايشان "آقا مصطفي" نيز نشسته بـود . آيت الله خامنه اي به وي نگاهي كردند و فرمودند : « پاشو برو ! » من خدمت ايشان عرض كردم : اجازه بفرماييد آقازاده هم باشند ؛ من از او خواستم كه با هم باشيم . آقا فرمودند : « ايـن غـذا مـال بيـت المال است ، شما هم مهمان بيت المال هستيد . براي بچه ها جايز نيست كه بر سر اين سفره بنشينند . آنها به منزل بروند و از غذاي خانه بخورند » من در آن لحظه فهميدم كه خداوند چرا اين همه عزت به حضرت آقا داده است .

(راوي: آيت‌الله جوادي آملي)
...........

نان جو

خميني ثاني درباره‌ي سختي‌ها و مشقت‌هاي دوران كودكي خود مي‌گويد :
«… دوران كودكي بسيار در عسرت مي‌گذشت . خاصه كه كودكي من مصادف با ايام جنگ جهاني نيز بود . با اين كه مشهد در كرانه جنگ واقع بود و همه چيز نسبت به شهرهاي ديگر كشور در آن ارزان و فراوان بود ، معهذا وضع خانواده ما به طوري بود كه ما حتي هميشه نمي توانستيم نان گندم بخوريم و معمولاً نان جو مي خورديم ، گاه نان مخلوط جو و گندم و ندرتاً گندم ... من شبهايي از كودكي را به ياد مي آورم كه در منزل شام نداشتيم و مادر با پول خردي كه بعضي وقتها مادر بزرگم به من يا يكي از برادران و خواهرانم مي داد ، قدري كشمش يا شير مي خريد تا با نان بخوريم …»

(راوي: خود معظم له)


 

نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت


آقائی و بزرگواری ائمه علیهم السلام

باز آقای قدس می گوید: روزی آقای بهجت در رابطه با بزرگواری و اغماض ائمه اطهار ـ صلوات الله علیهم ـ فرمودند:
« در نزدیکی نجف اشرف، در محل تلاقی دو رودخانه فرات و دجله آبادیی است به نام «مصیب»، که مردی شیعه برای زیارت مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام از آنجا عبور می کرد و مردی از اهل سنت که در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون می دانست وی به زیارت حضرت علی علیه السلام می رود او را مسخره می کرد.
حتی یک بار به ساحت مقدس آقا جسارت کرد، و مرد شیعه خیلی ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خیلی بی تابی کرد و ناله زد که: تو می دانی این مخالف چه می کند.
آن شب آقا را در خواب دید و شکایت کرد آقا فرمود: او بر ما حقی دارد که هر چه بکند در دنیا نمی توانیم او را کیفر دهیم. شیعه می گوید عرض کردم: آری، لابد به خاطر آن جسارتهایی که او می کند بر شما حق پیدا کرده است؟! حضرت فرمودند: بله او روزی در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه می کرد، ناگهان جریان کربلا و منع آب از حضرت سید الشهدا علیه السلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت: عمر بن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، خوب بود به آنها آب می داد بعد همه را می کشت، و ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت، از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمی توانیم او را جزا بدهیم.

آن مرد شیعه می گوید: از خواب بیدار شدم، به محل برگشتم، سر راه آن سنی با من برخورد کرد و با تمسخر گفت: آقا را دیدی و از طرف ما پیام رساندی؟! مرد شیعه گفت: آری پیام رساندم و پیامی دارم. او خندید و گفت: بگو چیست؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف کرد. وقتی رسید به فرمایش امام علیه السلام که وی به آب نگاهی کرد و به یاد کربلا افتاد و ...، مرد سنی تا شنید سر به زیر افکند و کمی به فکر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچ کس در آنجا نبود و من این را به کسی نگفته بودم، آقا از کجا فهمید. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علیاً أمیرالمؤمنین ولیّ الله و وصیّ رسول الله و شیعه شد.»


 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


 قالَ الا مام اءبوجعفر، محمّدالجواد صلوات اللّه و سلامه عليه :
الْمُؤ مِنُ يَحْتاجُ إ لى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.

ترجمه :
فرمود: مؤ من در هر حال نيازمند به سه خصلت است :
توفيق از طرف خداوند متعال ، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.


 

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه هفتم آذر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


ترس ازمرگ

مرحوم شيخ مفيد رضوان اللّه تعالى عليه حكايت نموده است :
روزى شخصى از حضرت جوادالا ئمّه ، امام محمّد تقى عليه السلام سؤ ال شد: چرا اكثر مردم از مرگ مى ترسند و و از آن هراسناك مى باشند؟
امام جواد عليه السلام در پاسخ اظهار داشت : چون مردم نسبت به مرگ نادان هستند و از آن اطّلاعى ندارند، وحشت مى كنند.
و چنانچه انسان ها مرگ را مى شناختند و خود را از بنده خداوند متعال و نيز از دوستان و پيروان و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام قرار مى دادند، نسبت به آن خوش بين و شادمان مى گشتند و مى فهميدند كه سراى آخرت براى آنان از دنيا و سراى فانى ، به مراتب بهتر است .
پس از آن فرمود: آيا مى دانيد كه چرا كودكان و ديوانگان نسبت به بعضى از داروها و درمان ها بدبين هستند و خوششان نمى آيد، با اين كه براى سلامتى آن ها مفيد و سودمند مى باشد؛ و درد و ناراحتى آن ها را برطرف مى كند؟
چون آنان جاهل و نادان هستند و نمى دانند كه دارو نجات بخش خواهد بود.
سپس افزود: سوگند به آن خدائى ، كه محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله را به حقّانيّت مبعوث نمود، كسى كه هر لحظه خود را آماده مرگ بداند و نسبت به اعمال و رفتار خود بى تفاوت و بى توجّه نباشد، مرگ برايش بهترين درمان و نجات خواهد بود.
و نيز مرگ تاءمين كننده سعادت و خوش بختى او در جهان جاويد مى باشد؛ و او در آن سراى جاويد از انواع نعمت هاى وافر الهى ، بهره مند و برخوردار خواهد بود


 

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه هفتم آذر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


مرحوم استاد علامه محمدتقي جعفري رحمه الله علیه

علامه محمدتقي جعفري در 1304ش. ، در تبريز ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي را در دبستان اعتماد آغاز کرد، اما در کلاس پنجم به دليل فقر مالي ناگزير مدرسه را رها کرده و براي امرار معاش به کار مشغول شد. پس از مدتي نيمي از روز را به کار پرداخت و نيمي ديگر را به تحصيل در مدرسه طالبيه مشغول شد. او سپس براي ادامه تحصيل عازم تهران شد و از درس آيت‌الله شيخ محمدرضا تنکابني و همچنين ميرزا مهدي آشتياني که در مدرسه مروي تشکيل مي‌شد، بهره‌ برد.
علامه جعفري پس از تحصيل در تهران عازم قم شد و بعد از يکسال و نيم اقامت در اين شهر در 1327 ش. رهسپار نجف گرديد. او در اين شهر وارد مدرسه صدر شد و درس خارج را شروع کرد. علامه جعفري از محضر آيات عظام شيخ محمدکاظم شيرازي، سيدابوالقاسم خوئي، سيد محمود شاهرودي، سيد محسن طباطبائي حکيم، سيدعبدالهادي شيرازي، سيدهادي ميلاني و سيدجمال گلپايگاني بهره‌هاي فراوان برد. او دروس فلسفي و عرفاني را نزد شيخ صدراي قفقازي و شيخ مرتضي طالقاني فراگرفت و همزمان به مطالعه کتب علوم انساني پرداخت و با انديشه‌ها و معارف شرق و غرب آشنا شد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط علی در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


مناظره امام رضا (ع) با جاثلیق عالم بزرگ مسیحی

هنگامی که علی بن موسی الرضا (ع) وارد بر مأمون شد . او به فضل بن سهل ، وزیر مخصوصش دستور داد که پیروان مکاتب مختلف را مانند جاثلیق ( عالم بزرگ مسیحی ) و رأس الجالوت ( پیشوای بزرگ یهودیان ) و رؤسای صائبین و هربز اکبر ( پیشوای بزرگ زردشتیان ) و نسطاس رومی ( عالم بزرگ نصرانی ) و همچنین علمای دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند و هم آن حضرت سخنان آنها را .

هدف مأمون از این کار این بود که به پندار خویش مقام امام (ع) را در انظار مردم پایین بیاورد ، به گمان اینکه امام (ع) تنها به مسائل ساده ای از قرآن و حدیث آشناست و از فنون علم و استدلال بی بهره است .

این مجلس تشکیل شد و...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


چندكرامت از كريمه اهل بيت(س)

 حل مشكل آيه الله نجفي به دست حضرت معصومه(س)

آيه الله العظمي سيد شهاب الدين نجفي مرعشي(وفات يافته شهريور 1369 شمسي) مي فرمود: روزگاري كه جوان تر بودم، روزي بر اثر مشكلات فراواني كه داشتم، از جمله مي خواستم دخترم را شوهر دهم، ولي مال و ثروتي نداشتم تا براي دخترم جهيزيه تهيه كنم، با ناراحتي به حرم حضرت معصومه(ع) رفتم، و با عتاب و خطاب در حالي كه اشك هايم سرازير بود گفتم:"اي سيده و مولاي من، چرا نسبت به امر زندگي من اهميت نمي دهي؟ من چگونه با اين دست خالي دخترم را شوهر دهم؟" سپس با دلي شكسته به خانه برگشتم، حالت غشوه(كشف) مرا فرا گرفت در همان حال شنيدم در مي زنند، رفتم و در را باز كردم، شخصي را ديدم كه در پشت در ايستاده، وقتي مرا ديد گفت:"سيده تو را مي طلبد" با شتاب به حرم رفتم، وقتي كه وارد صحن شريف آن حضرت شدم، چند كنيز را ديدم كه به تميز كردن ايوان طلا اشتغال داشتند، از سبب آن پرسيدم، گفتند: اكنون سيده مي آيد، پس از اندكي حرم حضرت فاطمه معصومه(ع) آمد، در حالي كه در شكل و شمايل، مانند مادرم فاطمه زهرا(ع) بود(چون جده ام زهرا(ع) را سه بار قبل از آن، در خواب ديده بودم) نزد عمه ام حضرت معصومه(ع) رفتم و دستش را بوسيدم، به من فرمود:"اي شهاب! كي ما در فكر تو نبوده ايم، كه ما را مورد عتاب قرار داده و از دست ما شاكي هستي، تو از زماني كه به قم آمدي زير نظر ما و مورد عنايت ما بوده اي."

وقتي كه از خواب بيدار شدم، فهميدم كه نسبت به حرم حضرت معصومه(ع) اسائه ادب كرده ام، همان دم براي عذرخواهي به حرم شريفش رفتم، از آن پس حاجتم برآورده شد و در كارم گشايشي صورت گرفت، و مشكل زندگيم حل وآسان گرديد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه نهم آبان 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting