X
تبلیغات
Download Here.

حرم
 

آمار تکان‌دهنده از جنایت لشکریان یزید در مدینه

در 28 ذی‌الحجه سال 63 هجری قمری در شهر مدینه انقلابی علیه دستگاه ظالم یزید به وقوع پیوست، زیرا این انقلاب در راستای عکس العمل به شهادت امام حسین(ع) بود، این واقعه را به دلیل آن که در ریگزارى در اطراف مدینه به نام «حّره» واقع شد و پایگاه لشکر یزید نیز در آن جا بود، آن را در تاریخ به نام «واقعه حرّه» ثبت کرده‌اند. علت اصلی آغاز انقلاب مدینه، سفر هیئت نمایندگی اهل مدینه به شام بود، هیئتی مرکب از عبدالله بن حنظله انصاری معروف به «غسیل الملائکة»، عبدالله بن ابی عمرو بن حفص بن مغیره مخزومی، منذر بن زبیر و عده‏ای دیگر از رجال و اشراف مدینه به نمایندگی از طرف اهل مدینه نزد یزید رفتند. یزید به آن‌ها بسیار احترام کرد و به هر کدام هدایا و خلعت‌های گرانبها بخشید، تا از این طریق آنها را تطمیع کند تا اینکه رضایت مردم را پس از قتل امام حسین(ع) جلب کند، وقتی این عده به مدینه رسیدند، در اجتماعی از اهل مدینه به پا خاسته شروع به انتقاد از یزید کردند و چنین گفتند: «ما از نزد شخصی می‌آییم که دین ندارد، شرابخوار است و همیشه سرگرم ساز و آواز است، خنیاگران و زنان خوش آواز در مجلس او دلربایی می ‏کنند، یزید سگ بازی می‌‏کند و با مشتی دزد و خرابکار به شب‏ نشینی می‌پردازد، ما شما را گواه می‌‏گیریم که از این تاریخ او را از خلافت برکنار کردیم». به این ترتیب اهل مدینه بر ضد حکومت اموی قیام کردند و فرماندار یزید به نام عثمان بن محمد بن ابی‌سفیان و همچنین عناصر کاخ نشین اموی را که در منزل بزرگشان «مروان حکم» جمع شده بودند را از شهر اخراج کردند و با آن‌که مجموع انقلابیون فقط هزار نفر بود، هیچ گونه تطمیع و تهدیدی نتوانست آنها را منصرف سازد. در ادامه به شرح ماجرای واقعه حره از کتاب «پیامدهای عاشورا» می‌پردازیم: به محض رسیدن خبر شورش مردم مدینه به مرکز، یزید یکى از خطرناک‌ترین و پست‌ترین ‌فرماندهانش به نام «مسلم بن عقبه» را که بعداً به دلیل خون‌ریزى و جنایات‌زیادش به «مجرم بن عقبه» شهرت یافت، با لشکرى جرّار به استعداد 5 ‌هزار نفر براى سرکوبى مردم مدینه گسیل داشت، نیروهاى یزید به نزدیکى ‌مدینه رسیدند و در بیابانى به نام «حَرَّه» اردو زدند. مردم مدینه به رهبرى عبدالله بن حنظله و عبدالله بن مطیع، به دفاع پرداختند، امّا در مقابل یورش ددمنشانه لشکر یزید شکست خوردند و دشمن وارد شهر شد، واقعه حرّه در کثرت خون‌ریزى عظیم بود؛ حمّام خون راه انداختند و مردم زیادى به شکل فجیعى قتل عام شدند و تعداد کثیرى از بنى‌هاشم، مهاجر و انصار و سایر مردم مظلومانه به دست عمّال‌یزید به شهادت رسیدند. آمادگى مردم مدینه براى رویارویى با سپاه جرّار و سازمان یافته دشمن کافى نبود، از این رو آرزوى پیروزى و آزادى از حکومت امویان با شکست در جنگ حرّه و هتک حرمت آنان با تلفات و خسارات سنگین و جبران‌ناپذیر خاتمه یافت. ابن اثیر مى‌نویسد: نخستین واقعه که در حرّه(مدینه) رخ داد، خلع یزید بود که چون سال‌ مزبور (سال 6٣) رسید، اهالى مدینه عثمان بن محمد بن ابى‌سفیان‌ را که فرماندار یزید بود، از مدینه بیرون کردند و بنى‌امیّه را که در مدینه ‌ساکن بودند، محاصره کردند و با عبداللّٰه بن حنظله بیعت کردند. هنگامی که لشکر یزید به سرکردگی «مسلم بن عقبه» عازم حجاز شد و یزید به مسلم توصیه کرد: اگر از بین رفتى، حصین بن نمیر جانشین تو خواهد بود و به او تأکید کرد که چون به مدینه ‌رسیدى، سه بار مردم را دعوت به تسلیم کن، اگر تسلیم نشدند، سه روز آنان را قتل عام کن و ناموس و اموال آنان بر تو و لشکریانت حلال است. مورّخان نوشته‌اند: لشکر یزید، وارد حرم پیامبر(ص) شد و بیش از چهار هزار نفر از مردم را قتل عام کرد، یزید به مسلم بن عقبه، فرمانده نیروهایش، دستور داده بود پس از پیروزى، سه روز مدینه را بر سربازانش‌ حلال کند و آنان نیز چنین کردند. در تاریخ ابن کثیر، چنین آمده است: هر که در هر چیزى از مسلم بن عقبه ‌شفاعت یا خواهش کرده بود، او همان مورد شفاعت یا خواسته را از میان بر مى‌داشت و به عکس عمل مى‌کرد. زنى از خویشان او درباره فرزند خود که اسیر شده بود، شفاعت کرد، گفت: سر فرزندش را به او بدهید و اضافه کرد: تو راضى نشدى که او اسیر باشد، خواستى او را کشته ببینى؟ *آماری عجیب از جنایت لشکریان یزید در مدینه جنایت وحشیانه لشکریان یزید در واقعه حرّه که مؤرخان در کتب تاریخی نقل کرده‌اند، در ادامه می‌آید: 1- کشتار هزاران نفر از مردم مدینه مورّخان از جمله «ابن قتیبه دینورى» آمار کشته‌شدگان را بیش از 10 هزار نفر اعلام کرده‌اند که از این تعداد 80 تن از اصحاب پیامبر و 700 نفر از مهاجرین و انصار و 10 هزار نفر از تابعان و موالى بوده‌اند. (الامامة والسیاسة، جلد 1، صفحه 216) 2- قتل اصحاب رسول خدا(ص) مسعودى مى‌نویسد: از خاندان ابوطالب دو نفر و از بنى‌هاشم بیش از 90 و از قریش به همان تعداد و 4 هزار نفر از مردم دیگر کشته شدند. (مروج الذهب، جلد 3، صفحه 85). 3- مخفى شدن بزرگان اصحاب ابن کثیر نوشته است: گروهى از بزرگان صحابه مانند جابر بن عبدالله و أبوسعید خدرى براى حفظ جانشان به کوه پناه برده و أبوسعید در غارى مخفى شد. (البدایة والنهایة، جلد 8، صفحه 241). 4-کشتار حاملان قرآن از مالک بن انس نقل شده است که گفت: در واقعه حرّه هفتصد نفر از قاریان و حافظان قرآن که سه نفر آنان از اصحاب بودند، کشته شدند. (المعرفة والتاریخ، جلد 3، صفحه 325). 5- آزادى سربازان براى استفاده از زنان به نقل از ابن کثیر و مورّخان دیگر آمده است که؛ سپس مسلم بن عقبه همان‌گونه که یزید فرمان داده بود، سربازانش را سه روز در شهر مدینه آزاد گذاشت تا به کشتار و غارت و اعمال زشت و شهوترانى بپردازند. (البدایة والنهایة، جلد 8، صفحه241). 6- هزار زن باردار از راه غیر مشروع نتیجه این آزادى تجاوز به حریم دختران و زنان مسلمان و هتک عفّت آنان بود که بنا بر نقل مدائنى، هزار زن پس از واقعه حرّه فرزندان نامشروع به دنیا آوردند، هزار زن از أهالی شهر مدینه بعد از واقعة حرّه بدون این که شوهر داشته باشند وضع حمل کردند. (البدایة والنهایة، جلد 8، صفحه 241). یاقوت حموى مى‌گوید: سربازان یزید وارد مدینه شدند و اموال را غارت کردند و فرزندانشان را اسیر کردند و زنان براى آنان آزاد شد که در این جسارت هشتصد زن باردار شده و فرزندان نامشروع به دنیا آوردند که به آنان فرزندان حَرّه مى‌گفتند. (معجم البلدان، جلد 2، صفحه 249). 7- پیمان بردگى مردم مدینه مسعودى مى‌نویسد: مسلم بن عقبه سه روز شهر مدینه را غارت کرد و با بازماندگان از مردم بیعت کرد تا بنده و برده یزید باشند، یعنى نه تنها خود او برده مى‌شد، بلکه پدر و مادرش نیز برده مى‌شدند، فقط دو نفر از این بیعت استثنا شدند یکى امام سجّاد(ع) و دیگرى على بن عبد اللّه بن عباس. (التنبیه والإشراف، مسعودی، صفحه


 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


جمود فکری وهابیت

خاطرات خواندنی رییس دانشگاه قم از جمود فکری وهابیت ----------------------------------------- آیت الله احمد بهشتی عضو خبرگان و رییس دانشگاه قم و از اساتید فرهیخته حوزه علمیه سفرهای متعددی به سرزمین وحی داشته و در این سفرها بعضاً با شیوخ و روحانیان اهل سنت و وهابیون گعده‌های سرپایی و کوتاه داشته‌اند. خبرگزاری حوزه به مناسبت فرارسیدن ایام حج چند خاطره از این استاد حوزه و دانشگاه در خصوص نحوه استدلال آنان و نیز بی‌پایه و اساس بدون ادعای وهابیت را منتشر می‌کند. ---------------------------------------- ماجرای فرار شیخ وهابی شبى در فاصله ميان نماز مغرب و عشاء در مسجدالحرام نشسته و مشغول قرائت قرآن بودم. ناگاه شيخى ريش‏حنائى از شيوخ وهابيّت، در برابر من ظاهر شد و پرسيد: «تَعرِفُ الطّبرسى؟!» آيا طبرسى را مى‏شناسى؟ من به خيال اين‏كه مقصودش صاحب تفسير مجمع‏البيان است، پاسخ دادم: «صاحب تفسير مجمع‏البيان؟» ولى او گفت: «نورى». دانستم كه مقصودش محدث نورى صاحب كتاب «فصل الخطاب فى إثبات تحريف الكتاب» است و مى‏خواهد بگويد كه ما شيعيان معتقديم كه قرآن كريم، تحريف شده است؛ حال‏آن‏كه ما چنان عقيده‏اى نداريم. گفتم: رواياتى كه در آن كتاب درباره تحريف قرآن نقل شده، ضعيف است و ما آن روايات را قبول نداريم. او دست‏ها را به سوى آسمان برداشت، و سه بار گفت: «اللّهمَّ اشهَد»! خدايا، گواه باش. و به سرعت از من فرار كرد! در اين وقت، مؤذّن به اذان نماز عشا پرداخت، و صفوف جماعت آماده و منظم شد. من نيز مشغول نماز شدم. پس از نماز عشا چون مى‏دانستم كه او مأموريتى دارد و خود را در ميان جمعيت، گم كرده است، تصميم گرفتم كه او را پيدا كنم و با او به گفت‏وگو بپردازم. بعد از اندكى تفحص، او را كه در حلقه‏اى از همكارانش نزديك حِجر اسماعيل نشسته بود، پيدا كردم. در اين وقت به ياد اين آيه شريفه افتادم: «كأنَّهُم حُمُرٌ مُستنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِن قسْوَرَةٍ»(1). گوئى گورخرانى وحشى‏اند كه از برابر شيرى فرار كرده‏اند. او را با همان ريش حنائى و درازش در ميان آن جمع، شناسائى كردم و بدون اين‏كه آيه فوق را بر زبان آورم، به او گفتم: «فَرَرْتَ»؟! فرار كردى؟ او برخاست و مثل سيخ سرپا ايستاد و گفت: بيا باهم بحث كنيم. او را در گوشه‏اى نشاندم و گفتم: امثال رواياتى كه راجع به تحريف قرآن در كتاب «فصل‏الخطاب» نقل شده، در روايات شما هم وجود دارد. به عنوان نمونه از عايشه نقل شده است كه آيه زير در قرآن بوده، و حذف شده است: «الشّيخُ و الشَّيخَةُ إذا زَنَيا فارْجُمُوهُما نكالاً مِن اللّه». هرگاه پير مرد و پير زن زنا كنند، به عنوان كيفر الهى، آن‏ها را سنگسار كنيد. او برآشفت، و با صدائى خشن گفت: «هذا كِذبٌ» اين دروغ است. من هم به گونه‏اى پرخاش‏آميز به او گفتم: «والّذى قُلتَهُ أَكْذَبُ» آن‏چه تو گفتى، دروغ‏تر است. در اين وقت، همكارانش به سراغش آمدند، و به او دستور دادند كه برخيزد و از من دور شود، و از ادامه گفت‏وگو خوددارى كند. او مدعى بود كه من حديث مزبور را به دروغ نقل كرده‏ام؛ حال آن‏كه در صحيح مسلم از قول عايشه چنين آمده است: نَزَلَتْ آيةُ الرّجمِ و رِضاعةَ الكبيرِ عشراً و لقد كانَت فى صحيفةٍ تحتَ سريرى، فلمّا ماتَ رسول اللّه و تشاغلنا بموتِه دخلَ داجنٌ فأكلها». آيه رجم(زناكار) و آيه «ده‏بار شير دادن به اشخاص كبير نازل شد» و آن، در صحيفه‏اى زير تخت من بود. هنگامى كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله از دنيا رفت و ما سرگرم فقدان آن حضرت شديم، بزى داخل شد و آن را خورد». مضمون فوق در سنن ابن ماجه و مسند احمد بن حنبل نيز آمده است. مطابق آيه بز خورده فوق، هر زناكارى را بايد سنگسار كرد، و اگر زنى شخص كبير يا بالغى را ده مرتبه شير دهد، با او محرم مى‏شود(2). گويا سياست وهابيت اين است كه در حرمين شريفين با كسى گفت‏وگو نكنند؛ زيرا هم از اجتماع زوار و باز شدن فضاى گفت‏وگو بيم دارند و هم از اين‏كه به خاطر سستى منطق خويش شكست بخورند، و ناچار به عقب‏نشينى شوند. برخورد آن‏ها در حرمين شريفين، برخوردى پليسى و خشونت‏آميز است و از اين‏كه افراد را دست‏گير و محاكمه و زندانى كنند، ابائى ندارند. بارها افرادى را بدون جرم و تقصير و تنها به جرم اين‏كه در فضاى نورانى حرمين شريفين، سخن حقى را بر زبان آورده، و نقدى بر آن‏ها وارد كرده‏اند، دست‏گير و محاكمه و بازداشت كرده‏اند. اينان به‏گونه‏اى موضع‏گيرى مى‏كنند كه جز خودشان همه را باطل مى‏پندارند.عيب بزرگ آن‏ها مطلق‏گرائى است. به پندار آن‏ها هيچ نقطه ضعفى در عقايد و اعمال و اخلاقشان نيست. ديگران بايد خود را با آن‏ها تطبيق دهند، و آن‏ها از هرگونه خطائى مصونيت دارند. طلاب جوانشان اين طرف و آن طرف پرسه مى‏زنند و با پخش جزواتى سعى مى‏كنند زائران حرمين شريفين را فريب دهند. در اين ميان طلاب وهابى افغانى با پخش جزوه‏هائى به زبان نيم‏بند فارسى مى‏كوشند زائران ايرانى را منحرف كنند. از چند حاجى ايرانى سؤال مى‏كردند كه آيا عايشه را دوست دارند؟! من كه تازه به جمع آن‏ها پيوسته بودم، گفتم: ما هر مسلمانى را دوست مى‏داريم، و چون با اين جواب عقب‏نشينى نكردند، گفتم: عايشه همسر پيامبر ماست. آيا اگر كسى به شما بگويد: همسرتان را دوست دارد، عصبانى نمى‏شويد؟! اين‏جا بود كه كوتاه آمدند، و ما را رها كردند؟ -------------------------------------------- اعتراف وهابی به کفر خود شبى بعد از نماز عشا از حرم شريف نبوى خارج شدم و مشاهده كردم كه يكى از طلاب قم با يكى از طلاب وهابى در حال گفت‏وگو مى‏باشند. تصميم گرفتم كه آن‏ها را به حال خود رها كنم، و راهم را به سوى مقصد ادامه دهم؛ ولى آن روحانى قمى كه با من آشنائى داشت، از من خواست كه در گفت‏وگويشان شركت كنم، و من ناگزير به آن‏ها پيوستم. هنگامى كه از موضوع گفت‏وگويشان آگاه شدم به آن شخص وهابى گفتم: اين بحث‏هاى مربوط به زيارت قبور و توسل تكرارى است، من از شما سؤالى دارم. گفت: بپرسيد. گفتم: اگر كسى با امام عادل بجنگد، چه حكمى دارد؟ گفت: اگر امام عادلى پيدا بشود! گفتم: سؤال من همين است. اگر امام عادلى پيدا شود، و كسى با او بجنگد، چه حكمى دارد؟! او پاسخى روشن داد، و بر كفر يا فسق آن كس صحه گذاشت. سپس پرسيدم: آيا على‏عليه السلام امام عادل بود؟! گفت: آرى. گفتم: در اين صورت، كسانى كه در جنگ جمل در بصره با او جنگيدند، محكومند به كفر يا فسق. سپس طلحه و زبير را نام بردم و از ذكر نام عايشه خوددارى كردم، و گفتم: خودت بهتر مى‏دانى كه غير از طلحه و زبير چه كسان ديگرى در جنگ بصره حضور فعالانه داشتند. من از ذكر نام آن‏ها خوددارى مى‏كنم. در اين وقت، شخصى ديگر از طيف همان كه با ما طرف گفت‏وگو بود، از خطوط چهره‏اش معلوم بود كه هاج و واج شده، با شتاب و عصبانيت، خود را به ما رسانيد، و از وى پرسيد كه چه مى‏گويد؟ او مشغول توضيح دادن شد؛ ولى من اعلام كردم كه جواب خود را شنيده‏ام و نيازى به ادامه بحث ندارم. اين را گفتم، و از آن‏ها خداحافظى كردم. --------------------------------------- فرار از گفت وگو با طلاب ایرانی در يكى از سفرهاى زيارتى عمره مفرده، از آن‏جا كه كاروان ما از اساتيد دانشگاه‏ها تشكيل شده بود، گفتند: استادى فرهيخته از اساتيد دانشگاه اُمّ‏القُرى تماس گرفته و از اساتيد اين كاروان دعوت كرده كه شب مهمان او باشند. پاسخ داديم كه امشب عازم ايران خواهيم بود. توفيق حضور در مجلس ضيافت او را نداريم. اعلام كردند كه خود او مى‏خواهد به ديدن اساتيد بيايد. ما هم پذيرفتيم و او حدود يك ساعت به غروب مانده، به هتل آمد و ما خود را براى ديدار با او آماده كرديم. واسطه‏هائى كه اسباب اين نشست را فراهم كردند، مى‏گفتند: او در عربستان موقعيتى عالى دارد و شهرت و اعتبار او در اين مملكت مانند شهرت و اعتبار استاد مطهرى در ايران است، و ما انتظار داشتيم كه بحث‏هايى عميق و جدى مطرح شود. سرانجام او به هتل آمد و جلسه گفت‏وگو برگزار شد. براى شخص من اصل گفت‏وگو مهم بود؛ چرا كه به حكم تجربه دريافته بودم كه فايده اين گفت‏وگوها كم نيست. بعد از تعارفات معمول و مقدماتى، او رشته سخن را به دست گرفت، و گفت: ما امروز در برابر دشمنان مشترك، احتياج به وحدت داريم. اگر مسلمانان جهان، زير پرچم «امت واحده» قرآنى جمع شوند، چنان قدرتمند خواهند شد كه تمام قدرت‏هاى شرق و غرب عالم در برابر ايشان زانو مى‏زنند و هيچ دولتى جرأت نمى‏كند كه به حريم كشورى از كشورهاى اسلامى تجاوز كند، و به چپاول و غارت‏گرى پردازد؛ ولى كشور شما و دولت و ملت شما مانع چنان وحدت مبارك و ميمونى است. پرسيدم: چرا؟ پاسخ داد: شما در تريبون‏ها، صحابه را لعن مى‏كنيد و قلب مسلمانان ديگر را مى‏آزاريد. اين شماييد كه اسباب تفرقه و جدائى امت را فراهم مى‏كنيد. اگر دست از اين كارهايتان برداريد، وحدت امت -كه وحدتى شكننده و اميدبخش است- تحقق پيدا مى‏كند. بياييد دست به دست هم دهيم، و دست از تفرقه‏افكنى برداريم. گفتم: در تريبون‏هاى رسمى كشور ما، مانند تريبون‏هاى نماز جمعه و صدا و سيما و غيره، معمول نيست كه گوينده‏اى صحابه را لعن كند، بلكه اگر كسى چنين كند، با او برخورد مى‏شود. اگر چنين اتفاقى در گوشه و كنارى بيفتد، خارج از سياست جمهورى اسلامى است. وانگهى به قول معروف: چه خوش بى مهربانى از دوسر بى ز يك سر مهربانى دردسر بى بارها اتفاق افتاده است كه در كشور شما آخوندهاى شما ما ايرانيان را مشرك ناميده‏اند، و ما به پاس حرمت حرمين شريفين و عشق به شهداء اسلام و ائمه بزرگوار شيعه كه در بقيع و ساير جاها مدفونند، دندان بر جگر مى‏نهيم، و شكيبائى مى‏كنيم. بارها به گوش خود شنيده‏ايم كه از تريبون نماز جمعه حرمين شريفين بدترين و زشت‏ترين نسبت‏ها را به ما داده‏ايد، و ما تحمل كرده‏ايم؛ چرا كه مى‏دانيم گوش شما آماده شنيدن هيچ‏گونه تذكر و انتقاد و اعتراضى نيست. اگر شما وحدت شيعه و سنّى را پاس مى‏داريد، چرا بنا به نوشته روزنامه‏ها در كشور عربستان، دختران شيعه، اجازه ورود به دانشكده‏هاى پزشكى ندارند، و چرا شيعيان كشورتان را از حقوق شهروندى محروم مى‏كنيد؟! او كه پاسخى براى اين اشكالات نداشت، انتظارش اين بود كه از بيان نقاط ضعف وهابيان -كه بزرگ‏ترين عامل اختلاف و تفرقه مى‏باشند- خوددارى شود. ناگهان به جوش آمد و گفت: شما حتى مى‏گوييد: اللّهمّ العَن فلاناً اللّهمّ العن فلاناً... آيا ما هم بگوييم اللهمّ العن...؟! معلوم نبود مقصودش كيست، و چگونه مى‏خواهد معامله‏به‏مثل كند، حال آن‏كه من به صراحت اعلام كرده بودم كه در تريبون‏هاى رسمى ايران خبرى از لعن و نفرين كسى نيست؟! مع‏ذلك، گفتم: اگر جرأت دارى، آن‏چه در دل نهفته‏اى، بر زبان بياور. در ادامه گفت‏وگوها قرار شد با دانشگاهيانى كه بنا بود ماه مبارك رمضان به زيارت حرمين شريفين تشرّف يابند، ديدارى داشته باشد، بلكه آن‏ها را به ضيافت دعوت كند، و در خانه خويش با آن‏ها به گفت‏وگو پردازد؛ ولى بر ما معلوم شد كه او حساسيت عجيبى نسبت به حوزويان دارد؛ چرا كه اعلام كرد كه حاضر نيست با حوزويان به گفت‏وگو پردازد! و نيز معلوم شد كه بى‏جهت، او را در عربستان همتاى استاد مطهرى در ايران پنداشته‏اند؛ چرا كه از طرز صحبت كردنش فهميديم كه چندان مايه‏اى به لحاظ علمى ندارد، و همچون آخوندهاى وهابى گرفتار جمود و تعصب و يكدندگى است. -------------------------------------------- - 1) مدّثّر: 80 و 81. 2) رجوع شود به مقاله »نقد حديث بز قرآن‏خوار« به همين قلم)در فصلنامه عقل و دين، شماره اول، زمستان 87، ص 39 تا 56) ما در اين مقاله، مجعول بودن حديث عايشه را كه تنها در كتب اهل سنت آمده، و نه در كتب شيعه، ثابت كرده‏ايم. منبع: مکتب اسلام


 

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیستم مهر 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


نقل ماجرای عنایت امام زمان(عج) توسط میرزا نائینی

حاج میرزا حسن نائینى از بزرگترین علما و فقهاى قرن چهاردهم هجرى است که به کثرت تحقیق و فصاحت و کتابت معروف هست، ایشان در 15 ذیقعده سال 1277 هجری قمری در یک خانواده مشهور نائین به دنیا آمد، پدر و پدربزرگ او هر یک پس از دیگری «شیخ الاسلام» نائین بودند و از علمای آن سامان به شمار می‌رفتند. به همین دلیل وی تحصیلات اولیه را در همان شهر آغاز کرد و در 17 سالگی برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه اصفهان رفت که حوزه‌ای بزرگ بود، او 7 سال نزد شیخ محمدباقر اصفهانی، روحانی با نفوذ اصفهان که حدود اسلامی را در آن شهر اجرا می‌کرد، زندگی کرد و از او فقه را فراگرفت. مرحوم نائینی در اصفهان همچنین در محضر استادانی چون جهانگیرخان قشقایی و شیخ محمدحسن هزارجریبی و آقانجفی اصفهانی فلسفه و کلام خواند. وی در سال 1303 هجری قمری برای تکمیل تحصیلات حوزوی به عراق رفت و پس از توقفی کوتاه در نجف برای شرکت در درس میرزای شیرازی به سامرا رفت و مدت 10 سال در این حوزه مقیم شد. او در آن جا علاوه بر میرزای شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو، نزد مجتهدان بزرگی چون سید اسماعیل صدر و سید محمد فشارکی اصفهانی فقه و اصول را آموخت. در سال 1316 هجری قمری به نجف بازگشت و در زمره شاگردان برجسته آخوند خراسانی قرار گرفت. وی در این دوران از یک سو با نهضت تنباکو آشنا شد و از اندیشه‌های سیاسی سیدجمال آگاهی یافت و از سوی دیگر با حضور در حلقه شاگردان آخوند خراسانی در زمره مشاوران استاد در زمینه انقلاب مشروطه قرار گرفت تا جایی که مقام و موقعیت انشاءکننده اعلامیه‌ها و فتواهای سه مجتهد تراز اول نجف درباره انقلاب مشروطه را پیدا کرد، جایگاهی که هوشمندی و درک بالای سیاسی آیت الله نائینی و موقعیت علمی و فقهی وی را در این زمان که هنوز در مقام مرجعیت قرار نداشت، مشخص می‌کند. آیت‌الله محمد حسین نائینی *نقل ماجرای عنایت امام زمان(عج) توسط میرزا نائینی به مناسبت سالروز ولادت این عالم بزرگ شیعی، خاطره‌ای از زبان ایشان درباره عنایت امام عصر(عج) به برادرش، در ادامه می‌آید: عالم صالح، میرزا محمد حسین نائینى اصفهانى فرمود: برادرى به نام میرزا محمد سعید دارم که در حال حاضر مشغول تحصیل علوم دینى است، حدود سال 1285، دردى در پایش ظاهر شد و پشت قدمش ورم کرد به طورى که آن پا کج و از راه رفتن عاجز شد. میرزا احمد طبیب، پسر حاج میرزا عبدالوهاب نائینى را براى درمان و معالجه آوردند و اثراتى هم داشت، یعنى کجى پشت پا برطرف و ورم خوابید و پراکنده شد. چند روزى که گذشت، ماده بین زانو و ساق نمایان شد و پس از چند روز، یکى دیگر در همان پا و در ران و یکى هم در میان کتف تا آن که همه آن‌ها زخم شد و درد شدیدى پیدا کرد. آن‌ها را معالجه کردند تا همگى باز شدند و از آنها چرک مى‌آمد، نزدیک یک سال یا بیشتر مشغول معالجه بود و به انواع معالجات متوسل شد، ولى هیچ یک از آن زخم‌ها بهبود نیافت و بلکه هر روز بر جراحت افزوده مى‌شد و در این مدت طولانى قادر نبود پا را روى زمین بگذارد. بنابراین او را براى رفتن از جایى به جایى بر دوش مى‌کشیدند و به خاطر طول مدت مرض، مزاجش ضعیف و از کثرت خون و چرکى که از آن دمل‌ها و جراحات خارج شده بود، جز پـوست و استخوان چیزى برایش باقى نمانده بود. به همین جهت کار بر پدرمان سخت شد، زیرا به هر نوع معالجه‌اى که اقدام مى‌کرد، جز بیشتر شدن جراحت و ضعف حال و قوا اثرى نداشت، کار آن زخم‌ها هم به جایى رسید که اگر دست بر روى یکى از آنها مى‌گذاشتند، چرک و خون از دیگرى راه مى‌افتاد. در آن ایام وباى شدیدى در نایین پیدا شده بود، ما از ترس وبا به روستایى از دهات اطراف پناه برده بودیم، در آن جا مطلع شدیم که جراح حاذقى به نام میرزا یوسف در روستایى نزدیک قریه ما منزل دارد، پدرم شخصى را نزد او فرستاد و او را براى معالجه حاضر کردند. وقتى برادر مریضمان را بر او عرضه داشتند، قدرى ساکت ماند تا آن که پدرم از نزد او خارج شد، من با یکى از دایى‌هایم بـه نـام حاج میرزا عبدالوهاب، پیش او ماندیم. مدتى با او نجوا کرد و من از مضمون صحبت‌ها فهمـیدم کـه بـه او خبر یأس مى‌دهد و از من مخفى مى‌کند که مبادا به مادرم بگویم و ایشان مضطرب شوند، در این جا پدرم به اتاق برگشت. آن جراح گفت: من اول مبلغ را مى‌گیرم بعد شروع به معالجه مى‌کنم، هدفش از این سخن آن بود که ایشان از پرداخت آن مبلغ که خیلى زیـاد بـود، خوددارى کند تا همین بهانه‌اى براى او باشد و برود. ایشان هم از دادن آنچه پیش از معالجه خواسته بود، امتناع کرد، جراح فرصت را غنیمت شمرد و به روستاى خود مراجعت کرد، پدر و مادر هر دو فهمیدند که این کار جراح به سبب ناامیدى و عجز او از معالجه بوده است و با آن مهارت و استادى که دارد، نمى‌تواند کارى انجام دهد، لذا از برادرم مأیوس شدند. من دایى دیگرى به نام میرزا ابوطالب داشتم که در غایت تقوا و صلاح بود و در نایین مشهور بود که استغاثه به امام عصر حضرت حجت ارواحنافداه را براى مردم نوشته و خیلى سریع الاجابه است، مردم در شداید و بلاهای زیاد به او مراجعه مى‌کردند، مادرم از او خواهش کرد تا براى شفاى برادرم رقعه استغاثه‌اى بنویسد. روز جمعه‌اى رقعه را نوشت و مادرم آن را گرفت و برادرم را برداشت و به نزد چاهى که نزدیک قریه ما بود، رفتند. برادرم در حالى که دستش در دست مادرم بود، آن رقعه را در چاه انداخت و در این جا براى هر دو رقت قلبى پیدا شد و بسیار گریستند، این جریان در ساعت آخر روز جمعه اتفاق افتاد. چند روزى گذشت من در خواب دیدم که سه نفر سوار بر اسب به هیئت و شمایلى که در واقعه اسماعیل هرقلى نقل شده، از صحرا رو به خانه مى‌آیند، در همان حال، واقعه اسماعیل به خاطرم آمـد و چون در آن روزها از قضیه او مطلع شده بودم، خصوصیاتش در نظرم بود. متوجه شدم آن سوارى که جلوى همه است، حضرت حجت(عج) است و ایشان براى شفاى برادر مریضم آمده‌اند، او هم در بستر خود، در فضاى خانه و بر پشت خوابیده یا تکیه داده بود، چنانچه در آن ایام معمولاً بـه یکى از این دو حالت بـود. حضرت حجت(عج) نزدیک آمدند و در دست مبارک نیزه‌اى داشتند، آن نیزه را در موضعى از بدن او گذاشتند (گویا کتف او بود) و فرمودند: برخیز که دایى‌ات از سفر آمده است، من آن طور فهمیدم که منظور حضرت از این جمله، بشارت رسیدن دایى دیگرم به نام حاج میرزا على‌اکبر است . ایشان به سفر تجارت رفته و سفرش طول کشیده بود و به خاطر طول مسافرت و دگرگونى روزگار، از قبیل قحط و گرانى شدید، نگران او بودیم، وقتى حضرت نیزه را بر کتف او گذاشتند و آن سخن را فرمودند، برادرم از رختخواب خود برخاست و با عجله به طرف در خانه، براى استقبال از دایى‌مان رفت. در همین جا من از خواب بیدار شدم، دیدم فجر طلوع کرده و هوا روشن و هنوز کسى براى نماز صبح برنخاسته است، بلند شدم و پیش از آن که لباس رسمی بپوشم، پیش برادرم رفتم و او را از خواب بیدار کردم و گفتم: حضرت حجت(عج) تو را شفا دادند برخیز و دستش را گرفتم و او را برداشتم، او هم سر پا ایستاد. در این جا مادرم از خواب برخاست و صدا زد: چرا او را بیدار کردى؟ (این اعتراض به خاطر آن بود کـه برادرم از شدت درد اکثر شب بیدار بود و اندک خوابى در آن حال، غنیمت به شمار مى‌رفت) گفتم: حـضرت حجت (عج) او را شفا داده‌اند. وقتى او را سر پا نگه داشتم، شروع به راه رفتن در فضاى حجره کرد، در حالى که همان شب قدرت گذاشتن پا بر زمین را نداشت و نزدیک یک سال یا بیشتر همین طور بود، به طورى که اگر مى‌خواست به جایى برود، باید او را حمل مى‌کردند. به هر حال این حکایت در آن قریه منتشر شد و همه خویشان و آشنایانى که بودند، جمع شدند تا او را ببینند، چـون باور نمى‌کردند، من هم خواب را نقل مى‌کردم و از این که بشارت شفایش را داده‌ام، خوشحال و مسرور بودم، چرک و خون در همان روز قطع شد و زخم‌ها قبل از تمام شدن هفته، التیام پیدا کردند، از طرفى پس از چند روز دایى ما، میرزا على‌اکبر، با دست پر و سلامت از سفر تجارت برگشت


 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


شكايت امام صادق(ع) از مردم معاصر مدينه/ عدم برتري شاگردان امام صادق(ع) بر علما و مراجع کنونی

 
 
 متن بيانات حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی در جلسه درس تفسير قرآن كريم در آستانه سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع)؛ در جمع طلاب و فضلاي حوزه علميه قم در مسجد أعظم قم در سال 1388 که به بررسی سیره ی شیخ الائمه امام جعفر صادق(ع) در تربیت شاگردان خود می پردازد، تقدیم می گردد.


شخصيت ممتاز حضرت امام جعفر صادق (ع) با عنايت به شرائط عصر امامت آن حضرت و مجاهدات بي نظير ايشان در تعليم و تربيت امت اسلامي و احياي مآثر و آثار قرآن كريم و عترت طاهرين (عليهم السّلام)، نيازمند تحليل كافي براي جامعه و معلّمان و مربيان فرهنگ و دانش عصرحاضر است.

ظرافت هاي رئيس مذهب تشيع در تربيت شاگردان بر اساس استعداد و توانائي ذاتي و راههاي تعليمي امام صادق (ع) در شرائط اختناق عصر عباسي ؛مسائلي است كه در تحليل جامع حكيم فرزانه« حضرت آيت الله جوادي آملي (مدظلّه) »بيان شده است و به مناسبت ايام شهادت جانسوز آن مشعل هدايت تقديم خوانندگان گرامي مي شود.

فرصت مناسب امام صادق (ع) براي ترويج معرفت ديني
در آستانه شهادت وجود مبارك امام صادق (ع) وظيفه همه شيعيان، بلكه همه مسلمانها تكريم آن ذات مقدّس است؛ امّا حوزه يك وظيفه خاصي دارد. اينكه وجود مبارك امام صادق (ع) رئيس مذهب بود و اين مذهب را او تبيين كرد، او ترويج كرد، او تعليل كرد، او تبليغ كرد، او ازآن دفاع كرد، او احتجاجات را ذكر كرد؛ در اثر فرصت مناسبي بود كه وجود مبارك امام صادق (ع) داشتند، اين مطلب اوّل.

شكايت امام صادق (ع) از مردم معاصر مدينه
مطلب دوّم آن است كه فرصت مناسب نه معنايش اين است كه مردم آماده بودند يا دولت همكاري كرد ! معناي فرصت مناسب اين بود كه مردم آماده نبودند، هيچ؛ دولت هم همكاري نكرد، هيچ؛ لكن اين مردم مزاحمت نكردند يا كمتر مزاحمت كردند؛ دولت مزاحمت نكرد يا كمتر مزاحمت كرد؛ و گرنه نه تأييدي از مردم داشتند، نه حمايتي از دولت ! مرحوم محدّث قمي (ره) در سفينه و بسياري از بزرگان نقل كردند كه وجود مبارك امام صادق (ع) از مردم مدينه گله داشت. اگر كسي از خارج مدينه مي آمد، مطلبي سئوال مي كرد؛ وجود مبارك امام صادق (ع) به او پاسخ مي داد.

تعبيري كه مرحوم محدّث قمي نقل مي كند، در سفينه زير كلمه صدقه اين حديث هست. ايشان از رجال كشّي و همچنين از كافي نقل مي كنند كه وجود مبارك امام صادق (ع) وقتي افراد خاصي را از خارج مدينه حضورشان مي آمدند،مي فرمود: اشكوا لي الله وحدت ي و تقلقل ي م ن اهل المدين ه.(1). من از تنهائي خودم به خدا شكوه مي كنم، از اضطراب فكري خودم درباره حمايت دين به خدا شكايت دارم.

يك بيان نوراني از پيغمبر (ص) رسيد كه ازهد النّاس ف ي العال م اهله و ج يرانه (2)؛ اين دستور نيست، اين بيان وصف است. حضرت فرمود: طبيعي اينطور است؛ بي رغبت ترين مردم هر شهر نسبت به عالم، مردم همان شهرند. از كودكي اين را ديده، همسايه او بوده، حاضر نيست او ترقّي بكند !حرف عالم دين را بچه هاي او كمتر مي شنوند، همسايه هاي او كمتر مي شنوند، هم محلّي و همشهري وهم روستائي او كمتر مي شنوند. ايشان اگر مهاجرت كرده به جاي ديگر رفته، موفق است؛ اين طبيعي است البتّه ! دستور نيست، بيان وصف است.

وجود مبارك امام صادق مي فرمايد: من از مردم مدينه شكايت دارم كه ما را تنها گذاشتند: اشكوا لي الله وحدت ي و تقلقل ي م ن اهل المدين ه حتّي تقد موا؛ مگر اينكه شما از خارج مدينه بيائيد، چيزي از ما بپرسيد ! و اراكم و اسرّ ب كم؛ شما را ببينم، با ديدن شما هم مسرور بشوم ! اي كاش اين حكومت عباسي كه حكومت طاغوتي دارد؛موافقت مي كرد من يك مدرسه اي مي ساختم،مي رفتم در همان مدرسه ساكن مي شدم، شماها كه علاقمند به اين علوميد، شما را هم در همان مدرسه جا مي دادم و اين علوم را منتشر مي كردم: يا ليت هذا الطّاغ يه اذ ن ل ي فاتّخ ذ قصراً فسكنته و اسكنتكم مع ي و اضم ن له الّا يجيء م ن ناح يت نا مكروأ ابداً (3). اگر بخواهد تعهد هم بگيرد، من تعهد مي دهم كه ما كاري با حكومت او نداريم ! براي اينكه با چه وضعي با حكومت او درگير بشويم؟! اگر از ما تعهد هم بخواهد، تعهد هم مي دهم؛ ولي بالأخره ما بايد دين را حفظ بكنيم يا نه؟! اين وضع وجود مبارك امام صادق بود.

دشواري امام صادق (ع) در تربيت شاگردان
اگر گفته شد وجود مبارك حضرت 4 هزار شاگرد داشت،نه يعني اينكه اينجور مجلس براي امام صادق بود، مگر جلسه 100 نفره برايش مقدور بود، 20 نفره مقدور بود؟! او با جان كندن، در تمام اين مدّت، 4 هزار شاگرد فراهم كرد. 2 تا، 3 تا؛ شب، روز؛ كم كم شد 4 هزار تا ! نه اينكه مجلس 100 نفره يا 50 نفره داشت ! گاهي ممكن است به يك مناسبت هائي يك جمعيّتي يك جائي بودند و حضرت مطالبي مي فرمود؛ ولي به عنوان رسمي كه به او اجازه بدهند در مسجد مدينه بنشيند و صدها نفر يا دهها نفر حضور پيدا كنند كه چنين قدرتي نبود !

آن جريان قصّه خيار فروش را كه مستحضريد كه كسي به بهانه خيار فروشي خدمت حضرت رفت و 4 تا مسأله سئوال كرد.او به عنوان اينكه من دست فروشم، خيار مي فروشم و حضرت هم با خبر بود؛ دستور داد خيار فروش را به منزل دعوت كنيد، به بهانه اينكه از او خيار بخرند واورفته، مسأله طلاق و اينها را پرسيده ! پس وجود مبارك حضرت با اين جان كندن 4 هزار شاگرد درست كرد، با اين جان كندن اصول أربعه درست كرد و اساس مذهب ما آن است.

تلاش ائمه (ع) در احياي دين و عالم پروري
وجود مبارك امام باقر(ع) كه رحلت كرد، وجود مبارك امام صادق (ع) تا زنده بود، آن اتاق مخصوص پدر را روشن نگه مي داشت. وقتي امام صادق رحلت كرد، وجود مبارك امام كاظم (ع) تا در حجاز بود، در مدينه بود،در اتاق مخصوص پدر شب ها چراغ روشن مي كرد. وقتي از مدينه به بغداد تبعيد شد و به زندان افتاد، ديگر خبر نداشتند كه كي روشن مي كرد! روشن نگه داشتن اتاق امام يعني فكر او؛ اين يك سنّتي است. درست است كه به حسب ظاهر يك يادآوري است، يك تذكره است، امّا اساس كار اين است كه شما اين مصباح هدايت را روشن نگه بداريد؛ اين دين را، اين علم را، اين فن را نگه بداريد ! خيلي هنر است انسان 4 هزار شاگرد را تربيت كند، اين جز معجزه چيز ديگري نيست ! آنجور بتواند شاگرداني نظير هشام بن سالم، هشام بن حكم، زراره، حمران بن أعين، زراره بن أعين به جامعه تحويل بدهد!

نجاشي (ره) نقل مي كند: ابان بن تغل ب شاگرد مخصوص امام صادق (ع) بود، وقتي ابان بن تغلب مي آمد خدمت وجود مبارك امام صادق (ع) امر له ب و ساده الق يت له (4)،مي فرمود: بالش را براي آقا بياوريد! يك امام زمان دستور بدهد بالش را براي شاگردش بياورند، آيا اين فخر نيست؟ آدم وارد محضر امام زمانش بشود، امام زمان بگويد: بالش را براي آقا بياوريد؟ علماي دين يعني اين ! مراجع دين يعني اين ! قدر اينها را هر چه ما بيشتر بدانيم، از عمرمان بيشتر بركت مي گيريم. دين و نظام و جامعه و ملّت به اين عالمان دين و مراجع بسته است !

عدم برتري شاگردان امام صادق (ع) با علماء و مراجع فعلي
مگر ابان بن تغلب از اين علماء و مراجع ما ملّاتر بود؟! او شاگرد حضرت بود، چند تا حديث ومسأله ياد گرفت، چند تا حكم فقهي و آيه و روايت ياد گرفت؛ شد يك فقيه ومرجع ديني. بعيد است كه آنها از اين مراجع ملّاتر بودند! ولي حضرت فرمود: بالش را براي آقا بياوريد. ائمه اينجور عالمان دين را تشويق مي كردند و عالم پروري مي كردند؛ بعد به حمران فرمود: برو در مسجد جامع كوفه بنشين، من علاقمندم بنشيني، فتوا بدهي. از حجاز فارغ التّحصيل شدي، برو در عراق.

لزوم تربيت عالمان ديني در رشته هاي مختلف اسلامي
مرحوم كليني نقل كرد كه وجود مبارك پيغمبر وارد مسجد شدند، ديدند مردم دور يك كسي حلقه زده اند، حضرت پرسيد: اين كيست؟ گفتند: اين علامه است. فرمود: چه كار مي كند؟ گفتند: انساب عرب (نسب شناسي) بلد است. فرمود: اينها علمي نيست كه نافع باشد! اين علمي است كه لا يضرّ من جه له و لا ينفع من عل مه. نّما الع لم ثلاث ه؛ آيأ محكمه، فر يضأ عاد له و سنّأ قائ مه (5)؛ علم اينهاست ! اين را دين بيان كرده.امام صادق (ع) اينها را براي شاگردانشان بيان كردند.

لزوم تلاش طلاب در رشته هاي تخصصي خويش
همان ديني كه گفت: طلب الع لم فر يضأ (6)، همان ديني كه گفت: بايد عالم بشويد، همان دين گفته چه بايد بخوانيد ! فرمود: 3 رشته را يادتان نرود ! ( آيه محكمه ) بخوانيد، ( فريضه عادله ) بخوانيد، ( سنّت قائمه ) بخوانيد. ما گفتيم آيه محكمه، فقه و اصول؛ فريضه عادله، فقه و اصول؛ سنّت قائمه، فقه و اصول؛ اين وضع حوزه ما شد ! اگرچهار تا شبهه مربوط به عقائد و وحي و نبوّت و فرشته ها و اينها بشود، دست ما خالي است ! كارها را وجود مبارك امام صادق تقسيم كرد؛ يك عدّه از شاگردان را به آيه محكمه، يك عدّه شاگردان را به فريضه عادله، يك عدّه شاگردان را به سنّت قائمه ارجاع دادند. الآن به لطف الهي، به بركت خونهاي پاك شهداء و تلاش امام راحل، حوزه ها به اين سمت دارد حركت مي كند؛ عدّه اي در تفسير، عدّه اي در كلام، عدّه اي در رجال، عدّه اي در حديث، عدّه اي در فقه، عدّه اي در اصول دارند متخصص مي شوند؛ كار بسيار خوبي است. امّا قبلاً اينجور نبود، الآن تازه آغاز شده !

وجود مبارك امام صادق (ع) كه تحوّلي در حوزه هاي علميّه ايجاد كرد، با آن دشواري كه نه از ملّت كمك به او مي رسيد و نه ازطرف دولت حمايت مي شد؛ شاگردها را تقسيم كرد، استعدادها را شناسائي كرد. مستحضريد كه همه براي فقه و اصول خلق نشده اند، همه براي فلسفه و كلام خلق نشده اند ! تفسير كه از بهترين علوم الهي است، همه براي تفسير خلق نشده اند ! ممكن است آدم اطلاعات عمومي داشته باشد. ذات أقدس له به هر كسي يك گرايش خاصّي داد تا نظام شكل بگيرد؛ همه آن علوم لازم است. خدا غريق رحمت كند سيّدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبائي را؛ مي فرمود: پاي درس مرحوم آقاي نائيني در آن مسجد پر جمعيّت بود، ما خيال كرديم همه اينها دنبال فقه و اصولند ! بعد معلوم مي شود دو تايشان در تفسير، دو تايشان در حديث، دو تايشان در كلام، دو تايشان در رجال دارند تلاش و كوشش مي كنند؛ آن گرايش فقه براي همه نيست !

نياز دائمي روحانيان به علم فقه و مسائل فقهي
ما، يعني معمّمين مادامي كه اين لباس را در بر داريم تا زنده ايم بايد با فقه مأنوس باشيم؛ براي اينكه هم خودمان بايد عمل بكنيم، هم مردم از ما اين را مي پرسند !اين فقه را يك روحاني نبايد ترك بكند !! بقيّه وقت را آدم مي گذارد در آن رشته اي كه خدا او را براي آن رشته خلق كرده ! نمي شود يك روحاني مسائل فقهي را كنار بگذارد؛ چون هم محل ابتلاي خودش است، هم محلّ ابتلاي جامعه است، مردم از او سئوال مي كنند ! و لو در حدّ عروه و لو در حدّ تحرير؛ اين بايد مسائل فقهي در دستش باشد. بقيّه را در آن رشته اي كه خدا او را براي آن رشته خلق كرده بايد باشد.

تربيت شاگردان متخصص در رشته هاي مختلف توسط امام صادق (ع)
مرحوم مجلسي (ره) در جلد 47 بحار به طبع بيروت، صفحه 407 از كشّي نقل مي كند كه يونس بن يعقوب مي گويد:كنّا ع ند ابي عبد الله (ع)؛ ما از شاگردان مخصوص امام صادق (ع)بوديم:فورد رجأ م ن اهل الشّام؛ مردي از شام وارد شد كه معلوم مي شود دوره ديده، سئوال ها را آماده كرده، پخته شده براي مناظره بود، فورد رجأ م ن اهل الشّام؛ او جامع بين اين علوم نبود، بلكه از هر مسأله يك چند مطلب را ياد گرفته براي مناظره. فاستأذن فاذ ن له؛ از وجود مبارك امام صادق اجازه خواست، حضرت هم اذن داد. فلمّا دخل سلّم فامر ابو عبد الله فامره ب الجلوس؛ سلام عرض كرد و وجود مبارك امام صادق جواب داد و بعد فرمود بنشين.

وجود مبارك امام صادق از اين مرد شامي سئوال كرد كه براي چه آمدي؟ قال بلغن ي انّك عال أ ب كلّ ما تسأل عنه. به من گفتند كه هر چه بپرسند از شما، شما بلديد؛ بالأخره اينها از خانداني اند كه سلون ي قبل ان تفق دون ي(7) مال اينهاست. درست است غير از اميرالمؤمنين (ع)اين جمله را كسي نگفته ولي هر كدام از اهل بيت باشد سلون ي قبل ان تفق دون ي درباره آنها صادق است. به من گفتند: هر چه از شما سئوال بكنند، بلدي. فص رت ا ل يك ل اناظ رك، من آمدم با شما مناظره بكنم.

فقال ابوعبد الله (ع) ف ي ماذا، در چه رشته اي مي خواهي با ما مناظره كني؟ قال ف ي القرآن و قطع ه و ا سكان ه و خفض ه و نصب ه و رفع ه ؛ قرآن و تجويد قرآن و قرائت قرآن و امثال ذلك. فقال ابوعبد الله (ع): يا حمران دونك الرّجل؛ اينها كه نشسته بودند، حضرت خطاب كرد به حمران، فرمود: تو كه در تفسير و قرآن كار كردي با اين شخص مناظره بكن. اين شخص گفت كه: نّما اريدك انت لا حمران؛ من مي خواهم با شما مناظره كنم، نه با حمران ! حضرت فرمود: ا ن غلبت حمران فقد غلبتن ي. من حمران بن أعين را طوري تربيت كردم كه اگر او شكست خورد، شكست او شكست من است؛ با او مناظره كن، با اين تعهد. فاقبل الشّام ي يسأل حمران حتّي ضج ر و ملّ و عرض و حمران يجيبه، هر مطلبي كه او سئوال مي كرد، حمران جواب مي داد. فقال ابوعبد الله ك يف رأيت يا شام ي؟ قال رأيته حاذ قاً، ما سألته عن ش يء لا اجابن ي ف يه. حضرت فرمود: چگونه ديدي؟ اعتراف كرد، گفت: يك مرد حاذقي است، هر سئوالي كردم جواب داد. بعد حضرت به حمران بن أعين فرمود: حالا تو يك سئوال از شامي بكن، بعد از يك مختصر مناظره ديدند كه شامي افتاد؛ اين مال بحث هاي قرآني.

بعد شامي گفت: ارايت يا اباعبد الله اناظ رك ف ي العرب يّ ه. آنگاه وجود مبارك امام صادق رو به ابان بن تغلب كرد، فرمود: يا ابان بن تغل ب ! ناظ ره فناظره فما ترك الشّام ي يكش ر. ديگر نگذاشت او خوشحال بشود! قال اريد ان اناظ رك ف ي الف قه، فقال ابوعبد الله : يا زرار ه ! ناظ ره. به زراره فرمود: تو در فقه با او مناظره كن؛ فما ترك الشّامي يكش ر. قال اريد ان اناظ رك ف ي الكلام، قال يا مؤم ن الطّاق ! ناظ ره، فناظره فسجل الكلام ب ينهما. ثمّ تكلّم مؤم ن الطّاق ب كلام ه فغلبه ب ه. فقال اريد ان اناظ رك ف ي الا ست طاعه، جريان جبر و تفويض واينكه آيا انسان قدرت دارد يا نه، آيا قدرت قبل از فعل است يا نه و مانند آن. فقال ل لطّيار كلّ مه ف يها، قال فكلّمه فما ترك يكش ر. فقال اريد ان اناظ رك ف ي التّوحيد؛ در جهان بيني، در الهي، در علوم عقلي؛ فقال ل ه شام بن سال م كلّ مه، فسجل الكلام ب ينهما ثمّ خصمه ه شام. فقال اريد ان اتكلّم ف ي الا مام ه، فقال (ع) ل ه شام بن حكم كلّ مه يا ابا الحكم، فكلّمه ما تركه يرت م و لا يحل ي و لا يمرّ، فبق ي يضحك ابوعبد الله حتّي بدت نواج ذه.

فقال الشّامي كانّك اردت ان تخب رن ي انّ ف ي شيعت ك م ثل هؤلآء الرّ جال، قال هو ذل ك. به حضرت عرض كرد: تو مي خواهي به من بفهماني متخصص زياد داري، حضرت فرمود: بله، من خواستم به تو بفهمانم. بعد حضرت فرمود: ما نمي خواهيم كه حق روشن نشود، ولي تو آن قدرت را نداشتي با شاگردان من مناظره كني. در اين مناظره ها بعضي از مطالب بود كه لازم بود تذكر بدهم، الآن دارم تذكر مي دهم؛ ولي تو قدرت تشخيص نداشتي؛ كه بحث مفصّلي است. اينها را حضرت تربيت كرد ! با اين وضع هم تفسير فراهم شد، هم كلام فراهم شد، هم رجال و درايه فراهم شد، هم حديث فراهم شد، هم فقه فراهم شد !


(1) الكافي/ 8/ 215
(2) دعائم السلام/ 1/ 83 و 84 ـ با تلخيص
(3) الكافي/ 8/ 215
(4) رجال النّجاشي/ 11
(5) الكافي/ 1/ 32
(6) الكافي/ 1/ 30
(7) نهج البلاغه/ خ189 ـ ( ع لم الوصي )


 

نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


چند کرامت از صادق آل محمد(ص)

 
 
*تأخیر در قبض روح به امر امام(ع)
 
صفوان از عبدى نقل مى‌کند که گفت: عیالم به من گفت: خیلى وقت‌است که امام صادق(ع) را ندیده‌ایم، اگر امسال به حج برویم با امام نیز تجدید دیدار مى‌کنیم.
 
گفتم:ما که چیزى در بساط نداریم تا به حج برویم.
 
گفت: چرا، من مقدارى لباس و زینت‌آلات دارم، آن‌ها را بفروش تا با آن به ‌حج برویم، من هم چنین کردم و عازم سفر شدیم، هنگامى که نزدیک مدینه ‌رسیدیم، همسرم به شدّت مریض شد تا اینکه مشرف به موت شد.
 
وقتى به مدینه ‌رسیدیم، خدمت امام صادق(ع) رفتم، در حالى که از سلامتى او مأیوس‌شده بودم، سلام عرض کردم و حضرت نیز جوابم را داد و از حال همسرم پرسید، جریان را گفتم و عرضه داشتم که از خوب شدن او ناامید شده‌ام.
 
حضرت فرمود: به خاطر این است که خیلى ناراحتى؟ گفتم: آرى.
 
فرمود: خوف نداشته باش! دعا کردم تا خداوند او را عافیت دهد، وقتى که برگردى خواهى دید که خوب شده و نشسته است و به او شیرینى مى‌دهند.
 
عبدى مى‌گوید: به سرعت برگشتم و دیدم حال همسرم خوب شده، نشسته و کنیز به او شیرینى مى‌خوراند، از حالش پرسیدم، گفت: خدا به من شفا داده و میل ‌به شیرینى پیدا کردم.
 
گفتم: وقتى از پیش تو رفتم، ناامید بودم، امام صادق(ع) از حال تو پرسید که جریان را به ایشان گفتم، فرمود: نترس، وقتى که برگشتى، خواهى دید که ‌همسرت نشسته و شیرینى مى‌خورد.
 
زن گفت: وقتى تو رفتى، من در حال احتضار بودم، مردى داخل شد و پرسید: چه شده است؟ گفتم در حال مردن هستم و این هم ملک‌الموت است که براى‌ قبض روح من آمده.
 
آن مرد گفت: اى ملک الموت! جواب داد: لبّیک اى امام! فرمود: آیا تو مأمور به اطاعت از ما نیستى؟ گفت: چرا هستم.
 
فرمود:به تو دستور مى‌دهم مرگ او را به تأخیر اندازى.
 
گفت: بر روى چشم، اطاعت مى‌کنم.
 
بعد هر دو از پیش من خارج شدند و رفتند و من نیز همان لحظه حالم خوب‌ شد. (بحار الانوار: 115/47،حدیث 152)
 
 
 
* مردی که با دعای امام 50 بار به حج رفت
 
حماد بن عیسى از امام صادق(ع) خواست که حضرت براى او دعا کند تا خداوند حجّ بسیار و ملک و املاک نیکو و خانه‌اى خوب و همسرى از خاندان نیکوکار، صالح و فرزندان نیکو به او عنایت کند.
 
امام نیز دعا کرد که: خدایا! حمّاد بن عیسى را مالى عطا کن که 50 حج ‌برود و ملک و خانه‌اى خوب و همسرى صالح و درستکار از خاندانى بزرگ و با کرامت و فرزندانى نیکو به او عطا کن!
 
شخصى که در آن مجلس حضور داشت، مى‌گوید: بعد از چند سال، نزد حمّاد بن عیسى به خانه‌اش در بصره رفتم، حماد به من گفت: آیا به یاد دارى دعایى را که امام صادق(ع) در حق من کرد؟ گفتم: آری!
 
گفت: این (که مى‌بینى) خانه من است که مثل آن در این شهر نیست و باغ ‌و املاکم بهترین‌هاست و همسرم نیز از بزرگان و فرزندانم از نیکانند که ‌مى‌شناسى و 48 بار حجّ کرده‌ام.
 
راوى مى‌گوید: بعد از آن، حماد دو حج دیگر به جا آورد .(بحار: 611/47، حدیث 153).
 
 
 
*تصرّف امام(ع) در اشیا
 
ابوصامت حلوانى نقل مى‌کند که به امام صادق(ع) عرض‌کردم چیزى به من عطا کن که شک را از قلبم بزداید، فرمود: کلید را از جیبت ‌بیرون آور و به من بده، من نیز کلید را در آوردم و به آن حضرت دادم، ناگهان دیدم ‌آن کلید به صورت شیرى در آمد و من ترسیدم، فرمود:نترس و آن را بگیر، وقتى آن را گرفتم، به حال اوّل خود برگشت. (بحار: 117/47، حدیث 154)


 

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


نكته اخلاقي از رجبعلي خياط

 
نكته۱- اگر ما به قدر ترسيدن از يك عقرب، از عِقاب خدا بترسيم، عالَم اصلاح مي شود. 
 
نكته۲- تو براي خدا باش، خدا و همه ملائكه اش براي تو خواهند بود. «مَن كانَ لله، كان الله لَه» 
 
نكته۳- سعي كنيد صفات خدايي در شما زنده شود؛ خداوند كريم است، شما هم كريم باشيد. رحيم است، رحيم باشيد. ستاّر است، ستار باشيد... 
 
نكته۴- دل جاي خداست، صاحب اين خانه خداست. آن را اجاره ندهيد. 
 
نكته۵- كار را فقط براي رضاي خدا انجام دهيد، نه براي ثواب يا ترس از جهنّم. 
 
نكته۶- اگر انسان علاقه اي به غير خدا نداشته باشد، نفس و شيطان زورشان به او نمي رسد. 
 
نكته۷- اگر كسي براي خدا كار كند، چشم دلش باز مي شود. 
 
نكته۸ - اگر مواظب دلتان باشيد و غير خدا را در آن راه ندهيد، آنچه را ديگران نمي بينند شما مي بينيد. و آنچه ديگران نمي شنوند، شما مي شنويد. 
 
نكته۹- هركاري مي كنيد نگوييد: "من كردم"، بگوييد: «لطف خداست». همه را از خدا بدانيد. 
 
نكته۱۰- نفس امّاره را مهار كنيد و با آن مخالفت كنيد. 
 
نكته۱۱- به سادات احترام بگذاريد، و آنان را در هر مرتبه و منزلتي هستند گرامي بداريد. 
 
نكته۱۲- انسان هرقدر به دستورات پروردگار عمل كند، به همان اندازه به خدا نزديك مي شود.


 

نوشته شده توسط علی در دوشنبه دوم مرداد 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


خطبه حضرت علی(ع) در نخستین روز ماه مبارک رمضان

ای مردم! این ماه، ماهی است که خداوند، آن را بر ماه‏های دیگر برتری داده است، مانند برتری ما اهل‏بیت بر دیگر مردم. و آن، ماهی است که درهای آسمان و درهای رحمت، در آن گشوده می‏شوند و درهای آتش در آن بسته می‏گردند. و ماهی است که در آن ندا شنیده می‏شود و دعا مستجاب می‏گردد و گریه مورد ترحّم قرار می‏گیرد.

ماهی است که در آن، شبی وجود دارد که فرشتگان از آسمان فرود آمده، بر مردان و زنان روزه‏دار، به اذن پروردگارشان تا طلوع سپیده سلام می‏دهند و آن شب، «شب قدر» است. دو هزار سال پیش از آن که آدم علیه‏السلام آفریده شود، ولایت من در آن شب، مقدّر شد. روزه گرفتن آن، برتر از روزه‏داری هزار ماه است و عمل در آن، برتر از عمل در هزار ماه است.

ای مردم! خورشید ماه رمضان بر مردان و زنان روزه‏دار، با رحمت می‏تابد و ماه آن با رحمت بر آنان نورافشانی می‏کند و هیچ روز و شبی از این ماه نیست، مگر آن که پروردگار متعال، بر سر این امّت، نیکی می‏افشاند. پس هر کس از ریزش نعمت الهی ذرّه‏ای بهره‏مند گردد، در روز دیدارش با خدا، نزد خداوند، گرامی خواهد بود و هیچ بنده‏ای نزد خدا گرامی نگردد، مگر آن که خداوند، بهشت را جایگاه او قرار می‏دهد.

ای مردم! این ماه، ماهی است که خداوند، آن را بر ماه‏های دیگر برتری داده است، مانند برتری ما اهل‏بیت بر دیگر مردم. و آن، ماهی است که درهای آسمان و درهای رحمت، در آن گشوده می‏شوند و درهای آتش در آن بسته می‏گردند. و ماهی است که در آن ندا شنیده می‏شود و دعا مستجاب می‏گردد و گریه مورد ترحّم قرار می‏گیرد.

بندگان خدا! این ماه شما، همچون دیگر ماه‏ها نیست. روزهایش برترین روزهاست و شب‏هایش برترین شب‏ها و ساعاتش برترین ساعات است. آن، ماهی است که شیطان‏ها در آن در بند و زندانی‏اند؛ ماهی که خداوند در آن، روزی‏ها و اجل‏ها را می‏افزاید و میهمانان خانه‏اش را می‏نویسد؛ ماهی که اهل ایمان با آمرزش و رضای الهی، با شادی و نعمت‏های الهی، و با خشنودی فرمانروای دادگر و توانا، پذیرفته می‏شوند.

ای روزه‏دار! در کار خویش نیک بنگر، که در این ماه، میهمان پروردگار خویش هستی . بنگر که در شب و روزت چگونه‏ای و چگونه اعضای خود را از نافرمانی خدا حفظ می‏کنی. بنگر تا مبادا شب در خواب باشی و روز در غفلت؛ پس این ماه بر تو بگذرد و بار گناهت همچنان بر دوشت مانده باشد؛ پس آنگاه که روزه‏داران پاداش‏های خود را می‏گیرند، تو از زیانکاران باشی و آنگاه که به کرامت فرمانروای خویش نایل می‏شوند، از محرومان گردی و آنگاه که به همسایگی با پروردگارشان سعادتمند می‏شوند، تو از طردشدگان باشی!

ای روزه‏دار! اگر از درگاه صاحبت رانده شوی، به کدام درگاه روی خواهی آورد؟ و اگر پروردگارت محروم سازد، کیست که روزی‏ات دهد؟ و اگر تو را خوار شمرد، کیست که اکرامت کند؟ و اگر ذلیلت ساخت، کیست که عزّتت بخشد؟ و اگر تو را واگذاشت، کیست که یاری‏ات کند؟ و اگر تو را در جمع بندگانش نپذیرفت، بندگی‏ات را به آستان چه کس خواهی برد؟ و اگر از خطایت در نگذشت، برای آمرزش گناهانت به که امید خواهی بست؟ و اگر حقّ خویش را از تو طلبید، حجّت تو چه خواهد بود؟

ای روزه‏دار! در شب و روزت با تلاوت کتاب خدا، به او تقرّب بجوی، که همانا کتاب خدا، شفیعی است که روز قیامت، شفاعتش برای قرآن‏خوانان پذیرفته است و با خواندن آیات آن، از درجه‏های بهشت بالا می‏روند.

مژده ای روزه‏دار! تو در ماهی هستی که روزه‏داریت در آن، واجب، نَفَس کشیدنت در آن، تسبیح، خُفتنت در آن، عبادت، طاعتت در آن، پذیرفته، گناهانت در آن، آمرزیده، صداهایت در آن، شنیده ‏شده، و مناجات در آن، مورد ترحّم است. از حبیبم پیامبر خدا شنیدم که می‏فرمود:

خداوند متعال را در هنگام افطار هر شب ماه رمضان، آزادشدگانی از آتش است که شمار آنان را کسی جز خداوند نمی‏داند. شمار آنان، نزد او در علم غیب است. پس چون آخرین شب این ماه شود، خداوند به شمار همه کسانی که در تمام این ماه آزاد کرده، آزاد خواهد نمود.

 

مردی از قبیله هَمْدان برخاست و گفت: ای امیر مؤمنان! از آنچه حبیب تو درباره ماه رمضان فرمود، بیشتر بگو.

 

فرمود: باشد! شنیدم که برادر و پسر عمویم، پیامبر خدا، می‏فرمود: «هر کس ماه رمضان را روزه بدارد و خود را در این ماه از حرام‏ها نگه دارد، وارد بهشت می‏شود.»

آن مرد همدانی گفت: ای امیر مؤمنان! از آنچه برادر و پسر عمویت درباره ماه رمضان فرمود، بیشتر بگو.

فرمود: باشد! شنیدم که دوستم پیامبر خدا می‏فرمود: «هر کس از روی ایمان و به خاطر اجر الهی، [ماه] رمضان را روزه بدارد، وارد بهشت می‏شود.»

مرد همدانی گفت: ای امیر مؤمنان! از آنچه دوستت درباره این ماه فرمود، بیشتر بگو.

فرمود: باشد! شنیدم که سَرور اوّلین و آخرین، پیامبر خدا می‏فرمود: «هر کس [ماه] رمضان را روزه بدارد و در شب‏های آن حرام نخورد، وارد بهشت می‏شود.»

مرد همدانی گفت: ای امیر مؤمنان! از آنچه سرور اوّلین و آخرین با تو درباره این ماه گفت، بیشتر بگو.

فرمود: باشد! شنیدم که برترینِ پیامبران و فرستادگان و فرشتگان مقرّب می‏فرمود: «همانا سَرور اوصیا، در سَرور ماه‏ها کشته می‏شود.»

گفتم: ای پیامبر خدا! سرور ماه‏ها، کدام است و سرور اوصیا کیست؟

فرمود: «امّا سرور ماه‏ها، ماه رمضان است و امّا سرور اوصیا، تویی، ای علی!»

گفتم: ای پیامیر خدا! آیا چنین خواهد شد؟

فرمود: آری، به پروردگارم سوگند! همانا نگون‏بخت‏ترینِ امّت من، برادرِ پی‏کننده ناقه ثمود، برمی‏خیزد و ضربتی بر فرق سرت می‏زند که محاسنت از خون آن، رنگین می‏شود.

 

پس مردم شروع به گریه و شیون کردند. و حضرت علی علیه‏السلام خطبه‏اش را به پایان برد و فرود آمد.

 


 

نوشته شده توسط علی در شنبه سی و یکم تیر 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


به بهانه ماه رمضان

حضرت امام حسن (ع)

ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه ، فیستبقون فیه بطاعته الی مرضاته .( تحف العقول ، ص 239 )

به درستی كه خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه خلق خود ساخته تا به وسیله طاعتش به رضای او سبقت گیرند .

 

 

حضرت امام سجاد (ع)

اللهم اخل قلوبهم من الامنة ، و ابدانهم ، من القوة ، و اذهل قلوبهم عن الاحتیال ، و اوهن اركانهم عن منازلة الرجال ، وجبنهم عن مقارعة الابطال ، و ابعث علیهم جندا من ملائكتك بباس من باسك كفعلك یوم بدر ، تقطع به دابرهم و تحصد به شوكتهم ، و تفرق به عددهم. (صحیفه سجادیه)

 

بار خدایا دلهاشان را از آرامش و تن هاشان را از توانایی تهی گردان ، و قلبهاشان را از حیله و چاره جویی فراموشی ده ، و اندامشان را از جنگیدن با پیادگان ( مسلمانان ) سست نما ، و آنها را از زد و خورد با دلیران (اسلام ) بترسان ، و لشگری از فرشتگانت با عذاب و آزار سخت از عذابهایت برایشان برانگیز مانند كاری كه در روز ( جنگ ) بدر نمودی كه به وسیله آن ریشه آنان را قطع كرده ببری و شوكت و بزرگیشان را بدروی ( از بین ببری ) و گروهشان را پراكنده فرمایی ( روز بدر جمعه هفدهم ماه رمضان سال دوم هجرت بود كه پیغمبر - صلی الله علیه و آله - در بدر كه نام موضعی است در بیست و هشت فرسخی مدینه به راه مكه با سیصد و سیزده مرد كه در بین ایشان دو اسب یا یك اسب بیش نبود با كفار قریش كه هزار كس با اسبها و سلاحهای بسیار بودند و رییس آنها ابوجهل پیشوای مشركین بود ، جنگید و خدای تعالی هزار یا سه هزار یا بیشتر فرشته به كمك حضرت رسول فرستاد و گروه بسیاری از بزرگان كفار مانند ابوجهل و عتبه و شیبه كشته شدند ، و آن از بزرگترین جنگهای اسلام است ، و درباره فرستاده خدای تعالی فرشتگان را در آن جنگ به كمك مسلمانان قرآن كریم و اخبار بسیار گویاست ) .

 

حضرت امام سجاد (ع)

و الحمد لله الذی جعل من تلك السبل شهره شهر رمضان ، شهر الصیام ، و شهر الاسلام ، و شهر الطهور ، و شهر التمحیص ، و شهر القیام الذی انزل فیه القرآن ، هدی للناس ، و بینات من الهدی و الفرقان.(صحیفه سجادیه)

و سپاس خدایی را سزاست كه ماه خود ماه رمضان ( مستفاد از این جمله آن است كه رمضان یكی از نامهای خدای تعالی است ) ماه صیام و روزه ( امساك و خودداری از خوردن و آشامیدن در اوقات معلومه ) و ماه اسلام ( ماه طاعت و فرمانبری از جهت بسیاری طاعت و بندگی ، یا ماه دین اسلام برای این كه واجب شدن روزه آن از مختصات این امت است ، چنان كه حفص ابن غیاث نخعی گفته : شنیدم حضرت صادق - علیه السلام - می فرمود : خداوند روزه ماه رمضان را بر هیچیك از امتهای پیش از ما واجب نكرده است .

پس به آن حضرت گفتم : معنی قول خدای تعالی " سوره 2 ، آیه 183 " : یا ایها الذین آمنوا كتب علیكم الصیام كما كتب علی الذین من قبلكم " ای اهل ایمان روزه بر شما واجب شد چنان كه بر آنان كه پیش از شما بودند واجب گردید " چیست ؟

فرمود : خداوند روزه ماه رمضان را بر پیغمبران واجب گردانید نه بر امتها ، پس این امت را به ماه رمضان " بر امتهای گذشته " برتری داد ، و وجوب روزه آن را بر رسول خدا و بر امت آن حضرت قرار داد ) و ماه پاكیزگی ، و ماه تصفیه و پاك كردن ( از گناهان ، یا ماه تخلیص و رهایی از آنها ) و ماه قیام و ایستادن ( برای نماز در شبها ) را یكی از آن راههای احسان قرار داد ( و این كه ماه رمضان را ماه قیام گفتند برای آن است كه نماز مستحبی در شبهای آن بسیار خوانده می شود ، و مشهور در روایات علاوه از نمازهای مستحبی كه در هر شب باید خواند چنان كه بسیاری از علما فرموده اند : خواندن هزار ركعت نماز در شبهای آن مستحب است .

 و كیفیت آن ، آن است كه هر شبی تا بیست شب بیست ركعت : هشت ركعت پس از نماز مغرب و دوازده ركعت پس از نماز عشاء و در شب نوزدهم به غیر از بیست ركعت صد ركعت دیگر خوانده شود ، و در ده شب پس از بیست شب هر شبی سی ركعت : هشت ركعت پس از نماز مغرب و بیست و دو ركعت پس از نماز عشاء و در هر شب از بیست و یكم و بیست و سوم به غیر از سی ركعت صد ركعت دیگر كه مجموع آنها هزار ركعت است ، و اگر ماه رمضان از سی روز كمتر باشد نماز شب سی ام ساقط است و به جای آن خواندن درست نیست ) آن چنان ماهی كه قرآن در آن فروفرستاده شد ( خدای تعالی آن را در شب قدر به آسمان دنیا فرستاد و از آنجا در مدت بیست و سه سال به تدریج بر پیغمبر - صلی الله علیه و آله - نازل گردانید ) در حالی كه برای مردم راهنما ( ی از گمراهی ) و نشانه های آشكار رهبری ( حلال و حرام ) و جداكننده میان حق و باطل است ( جمله الذی انزل فیه القرآن هدی للناس وبینات من الهدی والفرقان از قرآن شریف " سوره 2 ، آیه 185 " اقتباس شده )

 

 

حضرت امام سجاد (ع)

و وفقنا فیه لان نصل ارحامنا بالبر و الصلة ، و أن نتعاهد جیراننا بالافضال و العطیة ، و أن نخلص اموالنا من التبعات ، و أن نطهرها باخراج الزكوات ، و أن نراجع من هاجرنا ، وأن ننصف من ظلمنا ، و أن نسالم من عادانا حاشی من عودی فیك و لك ، فإنه العدو الذی لا نوالیه ، و الحزب الذی لا نصافیه .( صحیفه سجادیه)

 

و ما را در آن ماه توفیق ده كه با نیكی فراوان و بخشش ، به خویشان خود نیكی كنیم ، و با احسان و عطا از همسایگانمان جویا شویم ، و داراییهامان را از مظالم و آنچه از راه ظلم و ستم به دست آمده خالص و آراسته نماییم ( اموالی كه از راه ظلم گرفته شده از آنها جدا كرده به صاحبانش یا اگر نیستند و یا معلوم نیست كیستند یا كجایند به حاكم شرع بازگردانیم ) و آنها را با بیرون كردن زكوتها ( زكوة شتر ، گاو ، گوسفند ، طلا ، نقره ، گندم ، جو ، خرما و مویز ، از چركی و عذاب و كیفر بر منع آن ) پاك كنیم ( رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرموده : ملعون كل مال لا یزكی " از خیر و نیكی دور است هر مال و دارایی كه زكوة آن داده نشود ".

 و ناگفته نماند : درخواست پاك كردن اموال به بیرون كردن زكوة در ماه رمضان در صورتی است كه بیرون كردن آن در آن ماه واجب شده یا پیش از آن واجب گشته و بیرون نشده باشد ، ولی اگر وقت وجوب بیرون كردن آن نرسیده یا پیش از آن واجب گردیده به تأخیر افتد ، پس پیش انداختن آن در ماه رمضان یا به تأخیر انداختن آن به ماه رمضان مستحب نیست ، زیرا هر واجبی را باید در وقت خود بجا آورد و وجوب آن فوری است ، و تقدیم و تأخیر آن بنابر قول به جواز آن از جهت رخصت و آسانی است نه از جهت مستحب بودن ) و به كسی كه از ما دوری گزیده بازگردیم ( به او به پیوندیم ) و به كسی كه به ما ظلم و ستم نموده از روی ( آنچه مقتضی ) انصاف و عدل ( است ) رفتار كنیم ( نه آن كه از جهت فرونشاندن خشم از عدل تجاوز نماییم ) و با كسی كه به ما دشمنی كرده آشتی نماییم ( نه آن كه ما هم در صدد دشمنی با او برآییم ) جز كسی كه در راه تو و برای تو با او دشمنی شده باشد ، زیرا او دشمنی است كه او را دوست نمی گیریم ، و حزب و گروهی است كه با او از روی دل دوستی نمی كنیم

 

 

حضرت امام سجاد (ع)

اللهم صل علی محمد و آله ، و إذا كان لك فی كل لیلة من لیالی شهرنا هذا رقاب یعتقها عفوك ، أو یهبها صفحك فاجعل رقابنا من تلك الرقاب ، و اجعلنا لشهرنا من خیر اهل و اصحاب .( صحیفه سجادیه)

بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و هرگاه در هر شب از شبهای این ماه ما برای تو بندگانی باشد كه عفو و بخشیدنت آنها را آزاد می نماید ، یا گذشتت ایشان را می بخشد پس ما بندگان را از آن بندگان بگردان ، و ما را برای ماه ، از بهترین شایستگان و یاران ( برگزیدگان ) قرار ده ( حضرت صادق - علیه السلام - فرموده : در هر شب از ماه رمضان برای خدا آزاد شده و رها شدگانی از آتش است جز كسی كه به مسكر ( آنچه مستی آورد ) افطار كند " بخورد و بیاشامد " و در شب آخر مانند آنچه كه در همه آن ماه آزاد كرده آزاد می نماید )

 

 

حضرت امام سجاد (ع)

اللهم اشحنه بعبادتنا إیاك ، و زین اوقاته بطاعتنا لك ، و اعنا فی نهاره علی صیامه ، و فی لیله علی الصلوة و التضرع الیك ، و الخشوع لك ، و الذلة بین یدیك حتی لا یشهد نهاره علینا بغفلة ، و لا لیله بتفریط .( صحیفه سجادیه)

 

بار خدایا ماه رمضان را از عبادت و پرستش ما تو را مملو و پر گردان ، و اوقات آن را به طاعت و فرمانبری ما برای تو آراسته نما ، و ما را در روزش به روزه داشتن و در شبش به نماز و زاری به سوی ( درگاه ) تو و فروتنی برای تو و خواری در برابر تو ، یاری فرما تا روزش بر ما به غفلت و بی خبری و شبش به تقصیر و كوتاهی ( در عمل ) گواهی ندهد ( گواهی دادن شب و روز به زبان حال است و گفتار و كردار انسان در آن در علم خدای تعالی به منزله گواهی دادن نزد اوست )

 

 

حضرت امام سجاد (ع)

اللهم و اجعلنا فی سائر الشهور و الایام كذلك ما عمرتنا ، و اجعلنا من عبادك الصالحین الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون ، و الذین یؤتون ما اتوا و قلوبهم و جلة ، أنهم الی ربهم راجعون ، و من الذین یسارعون فی الخیرات و هم لها سابقون .( صحیفه سجادیه)

بار خدایا و ما را در باقی ماهها و روزها تا زمانی كه زنده داری همچنین ( به طوری كه برای ماه رمضان درخواست شد ) قرار ده ، و ما را از بندگان شایسته ات بگردان كه ( الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون " سوره 23 ، آیه 11 " یعنی ) آنان بهشت را به میراث می برند در حالی كه در آن جاوید هستند ( گفته اند : بهشت مسكن و جایگاه پدر ما حضرت آدم - علی نبینا وآله و علیه السلام - بوده پس هرگاه به فرزندان او داده شود مانند آن است كه از او به آنها ارث رسیده ) و آنان كه آنچه ( صدقات ) را می دهند در حالی می دهند كه دلهاشان از ( اندیشه ) بازگشت به سوی پروردگارشان ترسان است ، و از آنان كه در نیكیها می شتابند و ایشان برای آن نیكیها ( بر دیگران ) پیشی گیرنده اند ( علی ابن ابراهیم - رحمه الله - فرموده : ایشان امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین - علیهم السلام - هستند كه بعد از پیغمبر - صلی الله علیه وآله - كسی از ایشان در علم و عمل پیشی نگرفته است ، و جمله والذین یؤتون ما اتوا وقلوبهم وجلة انهم الی ربهم راجعون ، ومن الذین یسارعون فی الخیرات وهم لها سابقون كه در بالا ترجمه و شرح شد از قرآن كریم " سوره 23 ، آیه 60 و 61 " اقتباس شده ، و فرمایش امام - علیه السلام - ومن الذین یسارعون فی الخیرات اقتباس از قول خدای تعالی : اولئك یسارعون فی الخیرات است ، و در شرح جمله دوازدهم از دعای یكم گفتیم : اقتباس از قرآن مجید در حقیقت قرآن نیست بلكه كلامی است مانند آن ، چون اگر قرآن بود تغییر در آن جایز نبود )

 

 

حضرت امام سجاد (ع)

اللهم و أنت جعلت من صفایا تلك الوظائف ، و خصائص تلك الفروض شهر رمضان الذی اختصصته من سائر الشهور ، و تخیرته من جمیع الازمنة و الدهور ، و اثرته علی كل اوقات السنة بما أنزلت فیه من القرآن و النور ، و ضاعفت فیه من الایمان ، و فرضت فیه من الصیام ، و رغبت فیه من القیام ، و اجللت فیه من لیلة القدر التی هی خیر من الف شهر .( صحیفه سجادیه)

 

بار خدایا و تو از كارهای برگزیده و واجبات مخصوصه ، ماه رمضان را قرار داده ای همان ماهی كه آن را از همه ماهها اختصاص داده ، و از همه زمانها و روزگارها برتری داده و بر همه وقتهای سال برگزیده ای به سبب قرآن و نوری كه ( قرآنی كه نور و روشنایی از ضلالت و گمراهی است ) در آن فروفرستادی ، و به سبب آن كه ایمان را در آن ماه چندین برابر نمودی ( از بسیاری عبادت و بندگی در آن ، آن را كامل گردانیدی ) و روزه را در آن واجب ، و برپا شدن ( برای عبادت ) را در آن ترغیب نمودی ، و شب قدر را كه از هزار ماه بهتر است در آن بزرگ گردانیدی

 

 

حضرت امام سجاد (ع)

ثم اثرتنا به علی سائر الامم ، و اصطفیتنا بفضله دون اهل الملل ، فصمنا بامرك نهاره ، و قمنا بعونك لیله ، متعرضین بصیامه و قیامه لما عرضتنا له من رحمتك ، و تسببنا الیه من مثوبتك ، و أنت الملئ بما رغب فیه الیك ، الجواد بما سئلت من فضلك ، القریب الی من حاول قربك. (صحیفه سجادیه)

سپس ما را به وسیله آن ماه بر همه امتها برگزیدی ، و به فضل و برتری آن ما را نه اهل ملتها و كیشها برتری دادی ( این بیان صریح و آشكار است در این كه ماه رمضان از خصایص پیروان دین اسلام است ، چنان كه در شرح جمله سوم از دعای چهل و چهارم به آن اشاره شد ) پس به فرمان تو روزش را روزه داشتیم ، و به یاری تو شبش را ( برای بندگی ) برخاستیم در حالی كه به روزه داشتن و برخاستن آن خود را برای رحمتت كه ما را بر آن خواسته ای درآوردیم ، و آن را وسیله پاداش تو گردانیدیم ، و تو به آنچه از درگاهت خواسته شود توانایی ، به آنچه از فضل و احسانت درخواست گردد بخشنده ای ، به كسی كه قصد تقرب به ( رحمت ) تو كند نزدیكی

.

حضرت امام سجاد (ع)

و اوجب لنا عذرك علی ما قصرنا فیه من حقك ، و ابلغ باعمارنا ما بین ایدینا من شهر رمضان المقبل ، فإذا بلغتناه فاعنا علی تناول ما أنت اهله من العبادة ، و ادنا الی القیام بما یستحقه من الطاعة ، و اجر لنا من صالح العمل ما یكون دركا لحقك فی الشهرین من شهور الدهر . (صحیفه سجادیه)

و ما را در تقصیر از ( ادای ) حق خود ملامت و سرزنش مكن ، و عمرهای ما را كه در پیش است به ماه رمضان آینده برسان ، و چون ما را به آن ماه رساندی بر انجام عبادت و بندگی كه شایسته توست یاریمان فرما ، و بر رعایت فرمانبری كه سزاوار آن ماه است برسانمان ، و عمل شایسته ای را كه سبب به دست آوردن حق توست در دو ماه ( رمضان كنونی و ماه رمضان آینده ) از ماههای روزگار برای ما روان ساز ( ما را برای بجا آوردن آن توفیق ده )

 

حضرت امام محمد باقر (ع)

لكل شی ء ربیع ، و ربیع القرآن شهر رمضان. (كافی ، ج 2 ، ص 630)

هر چیزی بهاری دارد ، و بهار قرآن ماه رمضان است .


 

نوشته شده توسط علی در جمعه سی ام تیر 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت