خاطرات خواندنی رییس دانشگاه قم از جمود فکری وهابیت ----------------------------------------- آیت الله احمد بهشتی عضو خبرگان و رییس دانشگاه قم و از اساتید فرهیخته حوزه علمیه سفرهای متعددی به سرزمین وحی داشته و در این سفرها بعضاً با شیوخ و روحانیان اهل سنت و وهابیون گعدههای سرپایی و کوتاه داشتهاند. خبرگزاری حوزه به مناسبت فرارسیدن ایام حج چند خاطره از این استاد حوزه و دانشگاه در خصوص نحوه استدلال آنان و نیز بیپایه و اساس بدون ادعای وهابیت را منتشر میکند. ---------------------------------------- ماجرای فرار شیخ وهابی شبى در فاصله ميان نماز مغرب و عشاء در مسجدالحرام نشسته و مشغول قرائت قرآن بودم. ناگاه شيخى ريشحنائى از شيوخ وهابيّت، در برابر من ظاهر شد و پرسيد: «تَعرِفُ الطّبرسى؟!» آيا طبرسى را مىشناسى؟ من به خيال اينكه مقصودش صاحب تفسير مجمعالبيان است، پاسخ دادم: «صاحب تفسير مجمعالبيان؟» ولى او گفت: «نورى». دانستم كه مقصودش محدث نورى صاحب كتاب «فصل الخطاب فى إثبات تحريف الكتاب» است و مىخواهد بگويد كه ما شيعيان معتقديم كه قرآن كريم، تحريف شده است؛ حالآنكه ما چنان عقيدهاى نداريم. گفتم: رواياتى كه در آن كتاب درباره تحريف قرآن نقل شده، ضعيف است و ما آن روايات را قبول نداريم. او دستها را به سوى آسمان برداشت، و سه بار گفت: «اللّهمَّ اشهَد»! خدايا، گواه باش. و به سرعت از من فرار كرد! در اين وقت، مؤذّن به اذان نماز عشا پرداخت، و صفوف جماعت آماده و منظم شد. من نيز مشغول نماز شدم. پس از نماز عشا چون مىدانستم كه او مأموريتى دارد و خود را در ميان جمعيت، گم كرده است، تصميم گرفتم كه او را پيدا كنم و با او به گفتوگو بپردازم. بعد از اندكى تفحص، او را كه در حلقهاى از همكارانش نزديك حِجر اسماعيل نشسته بود، پيدا كردم. در اين وقت به ياد اين آيه شريفه افتادم: «كأنَّهُم حُمُرٌ مُستنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِن قسْوَرَةٍ»(1). گوئى گورخرانى وحشىاند كه از برابر شيرى فرار كردهاند. او را با همان ريش حنائى و درازش در ميان آن جمع، شناسائى كردم و بدون اينكه آيه فوق را بر زبان آورم، به او گفتم: «فَرَرْتَ»؟! فرار كردى؟ او برخاست و مثل سيخ سرپا ايستاد و گفت: بيا باهم بحث كنيم. او را در گوشهاى نشاندم و گفتم: امثال رواياتى كه راجع به تحريف قرآن در كتاب «فصلالخطاب» نقل شده، در روايات شما هم وجود دارد. به عنوان نمونه از عايشه نقل شده است كه آيه زير در قرآن بوده، و حذف شده است: «الشّيخُ و الشَّيخَةُ إذا زَنَيا فارْجُمُوهُما نكالاً مِن اللّه». هرگاه پير مرد و پير زن زنا كنند، به عنوان كيفر الهى، آنها را سنگسار كنيد. او برآشفت، و با صدائى خشن گفت: «هذا كِذبٌ» اين دروغ است. من هم به گونهاى پرخاشآميز به او گفتم: «والّذى قُلتَهُ أَكْذَبُ» آنچه تو گفتى، دروغتر است. در اين وقت، همكارانش به سراغش آمدند، و به او دستور دادند كه برخيزد و از من دور شود، و از ادامه گفتوگو خوددارى كند. او مدعى بود كه من حديث مزبور را به دروغ نقل كردهام؛ حال آنكه در صحيح مسلم از قول عايشه چنين آمده است: نَزَلَتْ آيةُ الرّجمِ و رِضاعةَ الكبيرِ عشراً و لقد كانَت فى صحيفةٍ تحتَ سريرى، فلمّا ماتَ رسول اللّه و تشاغلنا بموتِه دخلَ داجنٌ فأكلها». آيه رجم(زناكار) و آيه «دهبار شير دادن به اشخاص كبير نازل شد» و آن، در صحيفهاى زير تخت من بود. هنگامى كه پيامبر خداصلى الله عليه وآله از دنيا رفت و ما سرگرم فقدان آن حضرت شديم، بزى داخل شد و آن را خورد». مضمون فوق در سنن ابن ماجه و مسند احمد بن حنبل نيز آمده است. مطابق آيه بز خورده فوق، هر زناكارى را بايد سنگسار كرد، و اگر زنى شخص كبير يا بالغى را ده مرتبه شير دهد، با او محرم مىشود(2). گويا سياست وهابيت اين است كه در حرمين شريفين با كسى گفتوگو نكنند؛ زيرا هم از اجتماع زوار و باز شدن فضاى گفتوگو بيم دارند و هم از اينكه به خاطر سستى منطق خويش شكست بخورند، و ناچار به عقبنشينى شوند. برخورد آنها در حرمين شريفين، برخوردى پليسى و خشونتآميز است و از اينكه افراد را دستگير و محاكمه و زندانى كنند، ابائى ندارند. بارها افرادى را بدون جرم و تقصير و تنها به جرم اينكه در فضاى نورانى حرمين شريفين، سخن حقى را بر زبان آورده، و نقدى بر آنها وارد كردهاند، دستگير و محاكمه و بازداشت كردهاند. اينان بهگونهاى موضعگيرى مىكنند كه جز خودشان همه را باطل مىپندارند.عيب بزرگ آنها مطلقگرائى است. به پندار آنها هيچ نقطه ضعفى در عقايد و اعمال و اخلاقشان نيست. ديگران بايد خود را با آنها تطبيق دهند، و آنها از هرگونه خطائى مصونيت دارند. طلاب جوانشان اين طرف و آن طرف پرسه مىزنند و با پخش جزواتى سعى مىكنند زائران حرمين شريفين را فريب دهند. در اين ميان طلاب وهابى افغانى با پخش جزوههائى به زبان نيمبند فارسى مىكوشند زائران ايرانى را منحرف كنند. از چند حاجى ايرانى سؤال مىكردند كه آيا عايشه را دوست دارند؟! من كه تازه به جمع آنها پيوسته بودم، گفتم: ما هر مسلمانى را دوست مىداريم، و چون با اين جواب عقبنشينى نكردند، گفتم: عايشه همسر پيامبر ماست. آيا اگر كسى به شما بگويد: همسرتان را دوست دارد، عصبانى نمىشويد؟! اينجا بود كه كوتاه آمدند، و ما را رها كردند؟ -------------------------------------------- اعتراف وهابی به کفر خود شبى بعد از نماز عشا از حرم شريف نبوى خارج شدم و مشاهده كردم كه يكى از طلاب قم با يكى از طلاب وهابى در حال گفتوگو مىباشند. تصميم گرفتم كه آنها را به حال خود رها كنم، و راهم را به سوى مقصد ادامه دهم؛ ولى آن روحانى قمى كه با من آشنائى داشت، از من خواست كه در گفتوگويشان شركت كنم، و من ناگزير به آنها پيوستم. هنگامى كه از موضوع گفتوگويشان آگاه شدم به آن شخص وهابى گفتم: اين بحثهاى مربوط به زيارت قبور و توسل تكرارى است، من از شما سؤالى دارم. گفت: بپرسيد. گفتم: اگر كسى با امام عادل بجنگد، چه حكمى دارد؟ گفت: اگر امام عادلى پيدا بشود! گفتم: سؤال من همين است. اگر امام عادلى پيدا شود، و كسى با او بجنگد، چه حكمى دارد؟! او پاسخى روشن داد، و بر كفر يا فسق آن كس صحه گذاشت. سپس پرسيدم: آيا علىعليه السلام امام عادل بود؟! گفت: آرى. گفتم: در اين صورت، كسانى كه در جنگ جمل در بصره با او جنگيدند، محكومند به كفر يا فسق. سپس طلحه و زبير را نام بردم و از ذكر نام عايشه خوددارى كردم، و گفتم: خودت بهتر مىدانى كه غير از طلحه و زبير چه كسان ديگرى در جنگ بصره حضور فعالانه داشتند. من از ذكر نام آنها خوددارى مىكنم. در اين وقت، شخصى ديگر از طيف همان كه با ما طرف گفتوگو بود، از خطوط چهرهاش معلوم بود كه هاج و واج شده، با شتاب و عصبانيت، خود را به ما رسانيد، و از وى پرسيد كه چه مىگويد؟ او مشغول توضيح دادن شد؛ ولى من اعلام كردم كه جواب خود را شنيدهام و نيازى به ادامه بحث ندارم. اين را گفتم، و از آنها خداحافظى كردم. --------------------------------------- فرار از گفت وگو با طلاب ایرانی در يكى از سفرهاى زيارتى عمره مفرده، از آنجا كه كاروان ما از اساتيد دانشگاهها تشكيل شده بود، گفتند: استادى فرهيخته از اساتيد دانشگاه اُمّالقُرى تماس گرفته و از اساتيد اين كاروان دعوت كرده كه شب مهمان او باشند. پاسخ داديم كه امشب عازم ايران خواهيم بود. توفيق حضور در مجلس ضيافت او را نداريم. اعلام كردند كه خود او مىخواهد به ديدن اساتيد بيايد. ما هم پذيرفتيم و او حدود يك ساعت به غروب مانده، به هتل آمد و ما خود را براى ديدار با او آماده كرديم. واسطههائى كه اسباب اين نشست را فراهم كردند، مىگفتند: او در عربستان موقعيتى عالى دارد و شهرت و اعتبار او در اين مملكت مانند شهرت و اعتبار استاد مطهرى در ايران است، و ما انتظار داشتيم كه بحثهايى عميق و جدى مطرح شود. سرانجام او به هتل آمد و جلسه گفتوگو برگزار شد. براى شخص من اصل گفتوگو مهم بود؛ چرا كه به حكم تجربه دريافته بودم كه فايده اين گفتوگوها كم نيست. بعد از تعارفات معمول و مقدماتى، او رشته سخن را به دست گرفت، و گفت: ما امروز در برابر دشمنان مشترك، احتياج به وحدت داريم. اگر مسلمانان جهان، زير پرچم «امت واحده» قرآنى جمع شوند، چنان قدرتمند خواهند شد كه تمام قدرتهاى شرق و غرب عالم در برابر ايشان زانو مىزنند و هيچ دولتى جرأت نمىكند كه به حريم كشورى از كشورهاى اسلامى تجاوز كند، و به چپاول و غارتگرى پردازد؛ ولى كشور شما و دولت و ملت شما مانع چنان وحدت مبارك و ميمونى است. پرسيدم: چرا؟ پاسخ داد: شما در تريبونها، صحابه را لعن مىكنيد و قلب مسلمانان ديگر را مىآزاريد. اين شماييد كه اسباب تفرقه و جدائى امت را فراهم مىكنيد. اگر دست از اين كارهايتان برداريد، وحدت امت -كه وحدتى شكننده و اميدبخش است- تحقق پيدا مىكند. بياييد دست به دست هم دهيم، و دست از تفرقهافكنى برداريم. گفتم: در تريبونهاى رسمى كشور ما، مانند تريبونهاى نماز جمعه و صدا و سيما و غيره، معمول نيست كه گويندهاى صحابه را لعن كند، بلكه اگر كسى چنين كند، با او برخورد مىشود. اگر چنين اتفاقى در گوشه و كنارى بيفتد، خارج از سياست جمهورى اسلامى است. وانگهى به قول معروف: چه خوش بى مهربانى از دوسر بى ز يك سر مهربانى دردسر بى بارها اتفاق افتاده است كه در كشور شما آخوندهاى شما ما ايرانيان را مشرك ناميدهاند، و ما به پاس حرمت حرمين شريفين و عشق به شهداء اسلام و ائمه بزرگوار شيعه كه در بقيع و ساير جاها مدفونند، دندان بر جگر مىنهيم، و شكيبائى مىكنيم. بارها به گوش خود شنيدهايم كه از تريبون نماز جمعه حرمين شريفين بدترين و زشتترين نسبتها را به ما دادهايد، و ما تحمل كردهايم؛ چرا كه مىدانيم گوش شما آماده شنيدن هيچگونه تذكر و انتقاد و اعتراضى نيست. اگر شما وحدت شيعه و سنّى را پاس مىداريد، چرا بنا به نوشته روزنامهها در كشور عربستان، دختران شيعه، اجازه ورود به دانشكدههاى پزشكى ندارند، و چرا شيعيان كشورتان را از حقوق شهروندى محروم مىكنيد؟! او كه پاسخى براى اين اشكالات نداشت، انتظارش اين بود كه از بيان نقاط ضعف وهابيان -كه بزرگترين عامل اختلاف و تفرقه مىباشند- خوددارى شود. ناگهان به جوش آمد و گفت: شما حتى مىگوييد: اللّهمّ العَن فلاناً اللّهمّ العن فلاناً... آيا ما هم بگوييم اللهمّ العن...؟! معلوم نبود مقصودش كيست، و چگونه مىخواهد معاملهبهمثل كند، حال آنكه من به صراحت اعلام كرده بودم كه در تريبونهاى رسمى ايران خبرى از لعن و نفرين كسى نيست؟! معذلك، گفتم: اگر جرأت دارى، آنچه در دل نهفتهاى، بر زبان بياور. در ادامه گفتوگوها قرار شد با دانشگاهيانى كه بنا بود ماه مبارك رمضان به زيارت حرمين شريفين تشرّف يابند، ديدارى داشته باشد، بلكه آنها را به ضيافت دعوت كند، و در خانه خويش با آنها به گفتوگو پردازد؛ ولى بر ما معلوم شد كه او حساسيت عجيبى نسبت به حوزويان دارد؛ چرا كه اعلام كرد كه حاضر نيست با حوزويان به گفتوگو پردازد! و نيز معلوم شد كه بىجهت، او را در عربستان همتاى استاد مطهرى در ايران پنداشتهاند؛ چرا كه از طرز صحبت كردنش فهميديم كه چندان مايهاى به لحاظ علمى ندارد، و همچون آخوندهاى وهابى گرفتار جمود و تعصب و يكدندگى است. -------------------------------------------- - 1) مدّثّر: 80 و 81. 2) رجوع شود به مقاله »نقد حديث بز قرآنخوار« به همين قلم)در فصلنامه عقل و دين، شماره اول، زمستان 87، ص 39 تا 56) ما در اين مقاله، مجعول بودن حديث عايشه را كه تنها در كتب اهل سنت آمده، و نه در كتب شيعه، ثابت كردهايم. منبع: مکتب اسلام
نوشته شده توسط علی در پنجشنبه بیستم مهر 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت
حاج میرزا حسن نائینى از بزرگترین علما و فقهاى قرن چهاردهم هجرى است که به کثرت تحقیق و فصاحت و کتابت معروف هست، ایشان در 15 ذیقعده سال 1277 هجری قمری در یک خانواده مشهور نائین به دنیا آمد، پدر و پدربزرگ او هر یک پس از دیگری «شیخ الاسلام» نائین بودند و از علمای آن سامان به شمار میرفتند. به همین دلیل وی تحصیلات اولیه را در همان شهر آغاز کرد و در 17 سالگی برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه اصفهان رفت که حوزهای بزرگ بود، او 7 سال نزد شیخ محمدباقر اصفهانی، روحانی با نفوذ اصفهان که حدود اسلامی را در آن شهر اجرا میکرد، زندگی کرد و از او فقه را فراگرفت. مرحوم نائینی در اصفهان همچنین در محضر استادانی چون جهانگیرخان قشقایی و شیخ محمدحسن هزارجریبی و آقانجفی اصفهانی فلسفه و کلام خواند. وی در سال 1303 هجری قمری برای تکمیل تحصیلات حوزوی به عراق رفت و پس از توقفی کوتاه در نجف برای شرکت در درس میرزای شیرازی به سامرا رفت و مدت 10 سال در این حوزه مقیم شد. او در آن جا علاوه بر میرزای شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو، نزد مجتهدان بزرگی چون سید اسماعیل صدر و سید محمد فشارکی اصفهانی فقه و اصول را آموخت. در سال 1316 هجری قمری به نجف بازگشت و در زمره شاگردان برجسته آخوند خراسانی قرار گرفت. وی در این دوران از یک سو با نهضت تنباکو آشنا شد و از اندیشههای سیاسی سیدجمال آگاهی یافت و از سوی دیگر با حضور در حلقه شاگردان آخوند خراسانی در زمره مشاوران استاد در زمینه انقلاب مشروطه قرار گرفت تا جایی که مقام و موقعیت انشاءکننده اعلامیهها و فتواهای سه مجتهد تراز اول نجف درباره انقلاب مشروطه را پیدا کرد، جایگاهی که هوشمندی و درک بالای سیاسی آیت الله نائینی و موقعیت علمی و فقهی وی را در این زمان که هنوز در مقام مرجعیت قرار نداشت، مشخص میکند. آیتالله محمد حسین نائینی *نقل ماجرای عنایت امام زمان(عج) توسط میرزا نائینی به مناسبت سالروز ولادت این عالم بزرگ شیعی، خاطرهای از زبان ایشان درباره عنایت امام عصر(عج) به برادرش، در ادامه میآید: عالم صالح، میرزا محمد حسین نائینى اصفهانى فرمود: برادرى به نام میرزا محمد سعید دارم که در حال حاضر مشغول تحصیل علوم دینى است، حدود سال 1285، دردى در پایش ظاهر شد و پشت قدمش ورم کرد به طورى که آن پا کج و از راه رفتن عاجز شد. میرزا احمد طبیب، پسر حاج میرزا عبدالوهاب نائینى را براى درمان و معالجه آوردند و اثراتى هم داشت، یعنى کجى پشت پا برطرف و ورم خوابید و پراکنده شد. چند روزى که گذشت، ماده بین زانو و ساق نمایان شد و پس از چند روز، یکى دیگر در همان پا و در ران و یکى هم در میان کتف تا آن که همه آنها زخم شد و درد شدیدى پیدا کرد. آنها را معالجه کردند تا همگى باز شدند و از آنها چرک مىآمد، نزدیک یک سال یا بیشتر مشغول معالجه بود و به انواع معالجات متوسل شد، ولى هیچ یک از آن زخمها بهبود نیافت و بلکه هر روز بر جراحت افزوده مىشد و در این مدت طولانى قادر نبود پا را روى زمین بگذارد. بنابراین او را براى رفتن از جایى به جایى بر دوش مىکشیدند و به خاطر طول مدت مرض، مزاجش ضعیف و از کثرت خون و چرکى که از آن دملها و جراحات خارج شده بود، جز پـوست و استخوان چیزى برایش باقى نمانده بود. به همین جهت کار بر پدرمان سخت شد، زیرا به هر نوع معالجهاى که اقدام مىکرد، جز بیشتر شدن جراحت و ضعف حال و قوا اثرى نداشت، کار آن زخمها هم به جایى رسید که اگر دست بر روى یکى از آنها مىگذاشتند، چرک و خون از دیگرى راه مىافتاد. در آن ایام وباى شدیدى در نایین پیدا شده بود، ما از ترس وبا به روستایى از دهات اطراف پناه برده بودیم، در آن جا مطلع شدیم که جراح حاذقى به نام میرزا یوسف در روستایى نزدیک قریه ما منزل دارد، پدرم شخصى را نزد او فرستاد و او را براى معالجه حاضر کردند. وقتى برادر مریضمان را بر او عرضه داشتند، قدرى ساکت ماند تا آن که پدرم از نزد او خارج شد، من با یکى از دایىهایم بـه نـام حاج میرزا عبدالوهاب، پیش او ماندیم. مدتى با او نجوا کرد و من از مضمون صحبتها فهمـیدم کـه بـه او خبر یأس مىدهد و از من مخفى مىکند که مبادا به مادرم بگویم و ایشان مضطرب شوند، در این جا پدرم به اتاق برگشت. آن جراح گفت: من اول مبلغ را مىگیرم بعد شروع به معالجه مىکنم، هدفش از این سخن آن بود که ایشان از پرداخت آن مبلغ که خیلى زیـاد بـود، خوددارى کند تا همین بهانهاى براى او باشد و برود. ایشان هم از دادن آنچه پیش از معالجه خواسته بود، امتناع کرد، جراح فرصت را غنیمت شمرد و به روستاى خود مراجعت کرد، پدر و مادر هر دو فهمیدند که این کار جراح به سبب ناامیدى و عجز او از معالجه بوده است و با آن مهارت و استادى که دارد، نمىتواند کارى انجام دهد، لذا از برادرم مأیوس شدند. من دایى دیگرى به نام میرزا ابوطالب داشتم که در غایت تقوا و صلاح بود و در نایین مشهور بود که استغاثه به امام عصر حضرت حجت ارواحنافداه را براى مردم نوشته و خیلى سریع الاجابه است، مردم در شداید و بلاهای زیاد به او مراجعه مىکردند، مادرم از او خواهش کرد تا براى شفاى برادرم رقعه استغاثهاى بنویسد. روز جمعهاى رقعه را نوشت و مادرم آن را گرفت و برادرم را برداشت و به نزد چاهى که نزدیک قریه ما بود، رفتند. برادرم در حالى که دستش در دست مادرم بود، آن رقعه را در چاه انداخت و در این جا براى هر دو رقت قلبى پیدا شد و بسیار گریستند، این جریان در ساعت آخر روز جمعه اتفاق افتاد. چند روزى گذشت من در خواب دیدم که سه نفر سوار بر اسب به هیئت و شمایلى که در واقعه اسماعیل هرقلى نقل شده، از صحرا رو به خانه مىآیند، در همان حال، واقعه اسماعیل به خاطرم آمـد و چون در آن روزها از قضیه او مطلع شده بودم، خصوصیاتش در نظرم بود. متوجه شدم آن سوارى که جلوى همه است، حضرت حجت(عج) است و ایشان براى شفاى برادر مریضم آمدهاند، او هم در بستر خود، در فضاى خانه و بر پشت خوابیده یا تکیه داده بود، چنانچه در آن ایام معمولاً بـه یکى از این دو حالت بـود. حضرت حجت(عج) نزدیک آمدند و در دست مبارک نیزهاى داشتند، آن نیزه را در موضعى از بدن او گذاشتند (گویا کتف او بود) و فرمودند: برخیز که دایىات از سفر آمده است، من آن طور فهمیدم که منظور حضرت از این جمله، بشارت رسیدن دایى دیگرم به نام حاج میرزا علىاکبر است . ایشان به سفر تجارت رفته و سفرش طول کشیده بود و به خاطر طول مسافرت و دگرگونى روزگار، از قبیل قحط و گرانى شدید، نگران او بودیم، وقتى حضرت نیزه را بر کتف او گذاشتند و آن سخن را فرمودند، برادرم از رختخواب خود برخاست و با عجله به طرف در خانه، براى استقبال از دایىمان رفت. در همین جا من از خواب بیدار شدم، دیدم فجر طلوع کرده و هوا روشن و هنوز کسى براى نماز صبح برنخاسته است، بلند شدم و پیش از آن که لباس رسمی بپوشم، پیش برادرم رفتم و او را از خواب بیدار کردم و گفتم: حضرت حجت(عج) تو را شفا دادند برخیز و دستش را گرفتم و او را برداشتم، او هم سر پا ایستاد. در این جا مادرم از خواب برخاست و صدا زد: چرا او را بیدار کردى؟ (این اعتراض به خاطر آن بود کـه برادرم از شدت درد اکثر شب بیدار بود و اندک خوابى در آن حال، غنیمت به شمار مىرفت) گفتم: حـضرت حجت (عج) او را شفا دادهاند. وقتى او را سر پا نگه داشتم، شروع به راه رفتن در فضاى حجره کرد، در حالى که همان شب قدرت گذاشتن پا بر زمین را نداشت و نزدیک یک سال یا بیشتر همین طور بود، به طورى که اگر مىخواست به جایى برود، باید او را حمل مىکردند. به هر حال این حکایت در آن قریه منتشر شد و همه خویشان و آشنایانى که بودند، جمع شدند تا او را ببینند، چـون باور نمىکردند، من هم خواب را نقل مىکردم و از این که بشارت شفایش را دادهام، خوشحال و مسرور بودم، چرک و خون در همان روز قطع شد و زخمها قبل از تمام شدن هفته، التیام پیدا کردند، از طرفى پس از چند روز دایى ما، میرزا علىاکبر، با دست پر و سلامت از سفر تجارت برگشت
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط علی در دوشنبه دوم مرداد 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت
ای مردم! این ماه، ماهی است که خداوند، آن را بر ماههای دیگر برتری داده است، مانند برتری ما اهلبیت بر دیگر مردم. و آن، ماهی است که درهای آسمان و درهای رحمت، در آن گشوده میشوند و درهای آتش در آن بسته میگردند. و ماهی است که در آن ندا شنیده میشود و دعا مستجاب میگردد و گریه مورد ترحّم قرار میگیرد.
ماهی است که در آن، شبی وجود دارد که فرشتگان از آسمان فرود آمده، بر مردان و زنان روزهدار، به اذن پروردگارشان تا طلوع سپیده سلام میدهند و آن شب، «شب قدر» است. دو هزار سال پیش از آن که آدم علیهالسلام آفریده شود، ولایت من در آن شب، مقدّر شد. روزه گرفتن آن، برتر از روزهداری هزار ماه است و عمل در آن، برتر از عمل در هزار ماه است.
ای مردم! خورشید ماه رمضان بر مردان و زنان روزهدار، با رحمت میتابد و ماه آن با رحمت بر آنان نورافشانی میکند و هیچ روز و شبی از این ماه نیست، مگر آن که پروردگار متعال، بر سر این امّت، نیکی میافشاند. پس هر کس از ریزش نعمت الهی ذرّهای بهرهمند گردد، در روز دیدارش با خدا، نزد خداوند، گرامی خواهد بود و هیچ بندهای نزد خدا گرامی نگردد، مگر آن که خداوند، بهشت را جایگاه او قرار میدهد.
ای مردم! این ماه، ماهی است که خداوند، آن را بر ماههای دیگر برتری داده است، مانند برتری ما اهلبیت بر دیگر مردم. و آن، ماهی است که درهای آسمان و درهای رحمت، در آن گشوده میشوند و درهای آتش در آن بسته میگردند. و ماهی است که در آن ندا شنیده میشود و دعا مستجاب میگردد و گریه مورد ترحّم قرار میگیرد.
بندگان خدا! این ماه شما، همچون دیگر ماهها نیست. روزهایش برترین روزهاست و شبهایش برترین شبها و ساعاتش برترین ساعات است. آن، ماهی است که شیطانها در آن در بند و زندانیاند؛ ماهی که خداوند در آن، روزیها و اجلها را میافزاید و میهمانان خانهاش را مینویسد؛ ماهی که اهل ایمان با آمرزش و رضای الهی، با شادی و نعمتهای الهی، و با خشنودی فرمانروای دادگر و توانا، پذیرفته میشوند.
ای روزهدار! در کار خویش نیک بنگر، که در این ماه، میهمان پروردگار خویش هستی . بنگر که در شب و روزت چگونهای و چگونه اعضای خود را از نافرمانی خدا حفظ میکنی. بنگر تا مبادا شب در خواب باشی و روز در غفلت؛ پس این ماه بر تو بگذرد و بار گناهت همچنان بر دوشت مانده باشد؛ پس آنگاه که روزهداران پاداشهای خود را میگیرند، تو از زیانکاران باشی و آنگاه که به کرامت فرمانروای خویش نایل میشوند، از محرومان گردی و آنگاه که به همسایگی با پروردگارشان سعادتمند میشوند، تو از طردشدگان باشی!
ای روزهدار! اگر از درگاه صاحبت رانده شوی، به کدام درگاه روی خواهی آورد؟ و اگر پروردگارت محروم سازد، کیست که روزیات دهد؟ و اگر تو را خوار شمرد، کیست که اکرامت کند؟ و اگر ذلیلت ساخت، کیست که عزّتت بخشد؟ و اگر تو را واگذاشت، کیست که یاریات کند؟ و اگر تو را در جمع بندگانش نپذیرفت، بندگیات را به آستان چه کس خواهی برد؟ و اگر از خطایت در نگذشت، برای آمرزش گناهانت به که امید خواهی بست؟ و اگر حقّ خویش را از تو طلبید، حجّت تو چه خواهد بود؟
ای روزهدار! در شب و روزت با تلاوت کتاب خدا، به او تقرّب بجوی، که همانا کتاب خدا، شفیعی است که روز قیامت، شفاعتش برای قرآنخوانان پذیرفته است و با خواندن آیات آن، از درجههای بهشت بالا میروند.
مژده ای روزهدار! تو در ماهی هستی که روزهداریت در آن، واجب، نَفَس کشیدنت در آن، تسبیح، خُفتنت در آن، عبادت، طاعتت در آن، پذیرفته، گناهانت در آن، آمرزیده، صداهایت در آن، شنیده شده، و مناجات در آن، مورد ترحّم است. از حبیبم پیامبر خدا شنیدم که میفرمود:
خداوند متعال را در هنگام افطار هر شب ماه رمضان، آزادشدگانی از آتش است که شمار آنان را کسی جز خداوند نمیداند. شمار آنان، نزد او در علم غیب است. پس چون آخرین شب این ماه شود، خداوند به شمار همه کسانی که در تمام این ماه آزاد کرده، آزاد خواهد نمود.
مردی از قبیله هَمْدان برخاست و گفت: ای امیر مؤمنان! از آنچه حبیب تو درباره ماه رمضان فرمود، بیشتر بگو.
فرمود: باشد! شنیدم که برادر و پسر عمویم، پیامبر خدا، میفرمود: «هر کس ماه رمضان را روزه بدارد و خود را در این ماه از حرامها نگه دارد، وارد بهشت میشود.»
آن مرد همدانی گفت: ای امیر مؤمنان! از آنچه برادر و پسر عمویت درباره ماه رمضان فرمود، بیشتر بگو.
فرمود: باشد! شنیدم که دوستم پیامبر خدا میفرمود: «هر کس از روی ایمان و به خاطر اجر الهی، [ماه] رمضان را روزه بدارد، وارد بهشت میشود.»
مرد همدانی گفت: ای امیر مؤمنان! از آنچه دوستت درباره این ماه فرمود، بیشتر بگو.
فرمود: باشد! شنیدم که سَرور اوّلین و آخرین، پیامبر خدا میفرمود: «هر کس [ماه] رمضان را روزه بدارد و در شبهای آن حرام نخورد، وارد بهشت میشود.»
مرد همدانی گفت: ای امیر مؤمنان! از آنچه سرور اوّلین و آخرین با تو درباره این ماه گفت، بیشتر بگو.
فرمود: باشد! شنیدم که برترینِ پیامبران و فرستادگان و فرشتگان مقرّب میفرمود: «همانا سَرور اوصیا، در سَرور ماهها کشته میشود.»
گفتم: ای پیامبر خدا! سرور ماهها، کدام است و سرور اوصیا کیست؟
فرمود: «امّا سرور ماهها، ماه رمضان است و امّا سرور اوصیا، تویی، ای علی!»
گفتم: ای پیامیر خدا! آیا چنین خواهد شد؟
فرمود: آری، به پروردگارم سوگند! همانا نگونبختترینِ امّت من، برادرِ پیکننده ناقه ثمود، برمیخیزد و ضربتی بر فرق سرت میزند که محاسنت از خون آن، رنگین میشود.
پس مردم شروع به گریه و شیون کردند. و حضرت علی علیهالسلام خطبهاش را به پایان برد و فرود آمد.
نوشته شده توسط علی در شنبه سی و یکم تیر 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت
.jpg)
حضرت امام حسن (ع)
ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه ، فیستبقون فیه بطاعته الی مرضاته .( تحف العقول ، ص 239 )
به درستی كه خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه خلق خود ساخته تا به وسیله طاعتش به رضای او سبقت گیرند .
حضرت امام سجاد (ع)
اللهم اخل قلوبهم من الامنة ، و ابدانهم ، من القوة ، و اذهل قلوبهم عن الاحتیال ، و اوهن اركانهم عن منازلة الرجال ، وجبنهم عن مقارعة الابطال ، و ابعث علیهم جندا من ملائكتك بباس من باسك كفعلك یوم بدر ، تقطع به دابرهم و تحصد به شوكتهم ، و تفرق به عددهم. (صحیفه سجادیه)
بار خدایا دلهاشان را از آرامش و تن هاشان را از توانایی تهی گردان ، و قلبهاشان را از حیله و چاره جویی فراموشی ده ، و اندامشان را از جنگیدن با پیادگان ( مسلمانان ) سست نما ، و آنها را از زد و خورد با دلیران (اسلام ) بترسان ، و لشگری از فرشتگانت با عذاب و آزار سخت از عذابهایت برایشان برانگیز مانند كاری كه در روز ( جنگ ) بدر نمودی كه به وسیله آن ریشه آنان را قطع كرده ببری و شوكت و بزرگیشان را بدروی ( از بین ببری ) و گروهشان را پراكنده فرمایی ( روز بدر جمعه هفدهم ماه رمضان سال دوم هجرت بود كه پیغمبر - صلی الله علیه و آله - در بدر كه نام موضعی است در بیست و هشت فرسخی مدینه به راه مكه با سیصد و سیزده مرد كه در بین ایشان دو اسب یا یك اسب بیش نبود با كفار قریش كه هزار كس با اسبها و سلاحهای بسیار بودند و رییس آنها ابوجهل پیشوای مشركین بود ، جنگید و خدای تعالی هزار یا سه هزار یا بیشتر فرشته به كمك حضرت رسول فرستاد و گروه بسیاری از بزرگان كفار مانند ابوجهل و عتبه و شیبه كشته شدند ، و آن از بزرگترین جنگهای اسلام است ، و درباره فرستاده خدای تعالی فرشتگان را در آن جنگ به كمك مسلمانان قرآن كریم و اخبار بسیار گویاست ) .
حضرت امام سجاد (ع)
و الحمد لله الذی جعل من تلك السبل شهره شهر رمضان ، شهر الصیام ، و شهر الاسلام ، و شهر الطهور ، و شهر التمحیص ، و شهر القیام الذی انزل فیه القرآن ، هدی للناس ، و بینات من الهدی و الفرقان.(صحیفه سجادیه)
و سپاس خدایی را سزاست كه ماه خود ماه رمضان ( مستفاد از این جمله آن است كه رمضان یكی از نامهای خدای تعالی است ) ماه صیام و روزه ( امساك و خودداری از خوردن و آشامیدن در اوقات معلومه ) و ماه اسلام ( ماه طاعت و فرمانبری از جهت بسیاری طاعت و بندگی ، یا ماه دین اسلام برای این كه واجب شدن روزه آن از مختصات این امت است ، چنان كه حفص ابن غیاث نخعی گفته : شنیدم حضرت صادق - علیه السلام - می فرمود : خداوند روزه ماه رمضان را بر هیچیك از امتهای پیش از ما واجب نكرده است .
پس به آن حضرت گفتم : معنی قول خدای تعالی " سوره 2 ، آیه 183 " : یا ایها الذین آمنوا كتب علیكم الصیام كما كتب علی الذین من قبلكم " ای اهل ایمان روزه بر شما واجب شد چنان كه بر آنان كه پیش از شما بودند واجب گردید " چیست ؟
فرمود : خداوند روزه ماه رمضان را بر پیغمبران واجب گردانید نه بر امتها ، پس این امت را به ماه رمضان " بر امتهای گذشته " برتری داد ، و وجوب روزه آن را بر رسول خدا و بر امت آن حضرت قرار داد ) و ماه پاكیزگی ، و ماه تصفیه و پاك كردن ( از گناهان ، یا ماه تخلیص و رهایی از آنها ) و ماه قیام و ایستادن ( برای نماز در شبها ) را یكی از آن راههای احسان قرار داد ( و این كه ماه رمضان را ماه قیام گفتند برای آن است كه نماز مستحبی در شبهای آن بسیار خوانده می شود ، و مشهور در روایات علاوه از نمازهای مستحبی كه در هر شب باید خواند چنان كه بسیاری از علما فرموده اند : خواندن هزار ركعت نماز در شبهای آن مستحب است .
و كیفیت آن ، آن است كه هر شبی تا بیست شب بیست ركعت : هشت ركعت پس از نماز مغرب و دوازده ركعت پس از نماز عشاء و در شب نوزدهم به غیر از بیست ركعت صد ركعت دیگر خوانده شود ، و در ده شب پس از بیست شب هر شبی سی ركعت : هشت ركعت پس از نماز مغرب و بیست و دو ركعت پس از نماز عشاء و در هر شب از بیست و یكم و بیست و سوم به غیر از سی ركعت صد ركعت دیگر كه مجموع آنها هزار ركعت است ، و اگر ماه رمضان از سی روز كمتر باشد نماز شب سی ام ساقط است و به جای آن خواندن درست نیست ) آن چنان ماهی كه قرآن در آن فروفرستاده شد ( خدای تعالی آن را در شب قدر به آسمان دنیا فرستاد و از آنجا در مدت بیست و سه سال به تدریج بر پیغمبر - صلی الله علیه و آله - نازل گردانید ) در حالی كه برای مردم راهنما ( ی از گمراهی ) و نشانه های آشكار رهبری ( حلال و حرام ) و جداكننده میان حق و باطل است ( جمله الذی انزل فیه القرآن هدی للناس وبینات من الهدی والفرقان از قرآن شریف " سوره 2 ، آیه 185 " اقتباس شده )
حضرت امام سجاد (ع)
و وفقنا فیه لان نصل ارحامنا بالبر و الصلة ، و أن نتعاهد جیراننا بالافضال و العطیة ، و أن نخلص اموالنا من التبعات ، و أن نطهرها باخراج الزكوات ، و أن نراجع من هاجرنا ، وأن ننصف من ظلمنا ، و أن نسالم من عادانا حاشی من عودی فیك و لك ، فإنه العدو الذی لا نوالیه ، و الحزب الذی لا نصافیه .( صحیفه سجادیه)
و ما را در آن ماه توفیق ده كه با نیكی فراوان و بخشش ، به خویشان خود نیكی كنیم ، و با احسان و عطا از همسایگانمان جویا شویم ، و داراییهامان را از مظالم و آنچه از راه ظلم و ستم به دست آمده خالص و آراسته نماییم ( اموالی كه از راه ظلم گرفته شده از آنها جدا كرده به صاحبانش یا اگر نیستند و یا معلوم نیست كیستند یا كجایند به حاكم شرع بازگردانیم ) و آنها را با بیرون كردن زكوتها ( زكوة شتر ، گاو ، گوسفند ، طلا ، نقره ، گندم ، جو ، خرما و مویز ، از چركی و عذاب و كیفر بر منع آن ) پاك كنیم ( رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرموده : ملعون كل مال لا یزكی " از خیر و نیكی دور است هر مال و دارایی كه زكوة آن داده نشود ".
و ناگفته نماند : درخواست پاك كردن اموال به بیرون كردن زكوة در ماه رمضان در صورتی است كه بیرون كردن آن در آن ماه واجب شده یا پیش از آن واجب گشته و بیرون نشده باشد ، ولی اگر وقت وجوب بیرون كردن آن نرسیده یا پیش از آن واجب گردیده به تأخیر افتد ، پس پیش انداختن آن در ماه رمضان یا به تأخیر انداختن آن به ماه رمضان مستحب نیست ، زیرا هر واجبی را باید در وقت خود بجا آورد و وجوب آن فوری است ، و تقدیم و تأخیر آن بنابر قول به جواز آن از جهت رخصت و آسانی است نه از جهت مستحب بودن ) و به كسی كه از ما دوری گزیده بازگردیم ( به او به پیوندیم ) و به كسی كه به ما ظلم و ستم نموده از روی ( آنچه مقتضی ) انصاف و عدل ( است ) رفتار كنیم ( نه آن كه از جهت فرونشاندن خشم از عدل تجاوز نماییم ) و با كسی كه به ما دشمنی كرده آشتی نماییم ( نه آن كه ما هم در صدد دشمنی با او برآییم ) جز كسی كه در راه تو و برای تو با او دشمنی شده باشد ، زیرا او دشمنی است كه او را دوست نمی گیریم ، و حزب و گروهی است كه با او از روی دل دوستی نمی كنیم
حضرت امام سجاد (ع)
اللهم صل علی محمد و آله ، و إذا كان لك فی كل لیلة من لیالی شهرنا هذا رقاب یعتقها عفوك ، أو یهبها صفحك فاجعل رقابنا من تلك الرقاب ، و اجعلنا لشهرنا من خیر اهل و اصحاب .( صحیفه سجادیه)
بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و هرگاه در هر شب از شبهای این ماه ما برای تو بندگانی باشد كه عفو و بخشیدنت آنها را آزاد می نماید ، یا گذشتت ایشان را می بخشد پس ما بندگان را از آن بندگان بگردان ، و ما را برای ماه ، از بهترین شایستگان و یاران ( برگزیدگان ) قرار ده ( حضرت صادق - علیه السلام - فرموده : در هر شب از ماه رمضان برای خدا آزاد شده و رها شدگانی از آتش است جز كسی كه به مسكر ( آنچه مستی آورد ) افطار كند " بخورد و بیاشامد " و در شب آخر مانند آنچه كه در همه آن ماه آزاد كرده آزاد می نماید )
حضرت امام سجاد (ع)
اللهم اشحنه بعبادتنا إیاك ، و زین اوقاته بطاعتنا لك ، و اعنا فی نهاره علی صیامه ، و فی لیله علی الصلوة و التضرع الیك ، و الخشوع لك ، و الذلة بین یدیك حتی لا یشهد نهاره علینا بغفلة ، و لا لیله بتفریط .( صحیفه سجادیه)
بار خدایا ماه رمضان را از عبادت و پرستش ما تو را مملو و پر گردان ، و اوقات آن را به طاعت و فرمانبری ما برای تو آراسته نما ، و ما را در روزش به روزه داشتن و در شبش به نماز و زاری به سوی ( درگاه ) تو و فروتنی برای تو و خواری در برابر تو ، یاری فرما تا روزش بر ما به غفلت و بی خبری و شبش به تقصیر و كوتاهی ( در عمل ) گواهی ندهد ( گواهی دادن شب و روز به زبان حال است و گفتار و كردار انسان در آن در علم خدای تعالی به منزله گواهی دادن نزد اوست )
حضرت امام سجاد (ع)
اللهم و اجعلنا فی سائر الشهور و الایام كذلك ما عمرتنا ، و اجعلنا من عبادك الصالحین الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون ، و الذین یؤتون ما اتوا و قلوبهم و جلة ، أنهم الی ربهم راجعون ، و من الذین یسارعون فی الخیرات و هم لها سابقون .( صحیفه سجادیه)
بار خدایا و ما را در باقی ماهها و روزها تا زمانی كه زنده داری همچنین ( به طوری كه برای ماه رمضان درخواست شد ) قرار ده ، و ما را از بندگان شایسته ات بگردان كه ( الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون " سوره 23 ، آیه 11 " یعنی ) آنان بهشت را به میراث می برند در حالی كه در آن جاوید هستند ( گفته اند : بهشت مسكن و جایگاه پدر ما حضرت آدم - علی نبینا وآله و علیه السلام - بوده پس هرگاه به فرزندان او داده شود مانند آن است كه از او به آنها ارث رسیده ) و آنان كه آنچه ( صدقات ) را می دهند در حالی می دهند كه دلهاشان از ( اندیشه ) بازگشت به سوی پروردگارشان ترسان است ، و از آنان كه در نیكیها می شتابند و ایشان برای آن نیكیها ( بر دیگران ) پیشی گیرنده اند ( علی ابن ابراهیم - رحمه الله - فرموده : ایشان امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین - علیهم السلام - هستند كه بعد از پیغمبر - صلی الله علیه وآله - كسی از ایشان در علم و عمل پیشی نگرفته است ، و جمله والذین یؤتون ما اتوا وقلوبهم وجلة انهم الی ربهم راجعون ، ومن الذین یسارعون فی الخیرات وهم لها سابقون كه در بالا ترجمه و شرح شد از قرآن كریم " سوره 23 ، آیه 60 و 61 " اقتباس شده ، و فرمایش امام - علیه السلام - ومن الذین یسارعون فی الخیرات اقتباس از قول خدای تعالی : اولئك یسارعون فی الخیرات است ، و در شرح جمله دوازدهم از دعای یكم گفتیم : اقتباس از قرآن مجید در حقیقت قرآن نیست بلكه كلامی است مانند آن ، چون اگر قرآن بود تغییر در آن جایز نبود )
حضرت امام سجاد (ع)
اللهم و أنت جعلت من صفایا تلك الوظائف ، و خصائص تلك الفروض شهر رمضان الذی اختصصته من سائر الشهور ، و تخیرته من جمیع الازمنة و الدهور ، و اثرته علی كل اوقات السنة بما أنزلت فیه من القرآن و النور ، و ضاعفت فیه من الایمان ، و فرضت فیه من الصیام ، و رغبت فیه من القیام ، و اجللت فیه من لیلة القدر التی هی خیر من الف شهر .( صحیفه سجادیه)
بار خدایا و تو از كارهای برگزیده و واجبات مخصوصه ، ماه رمضان را قرار داده ای همان ماهی كه آن را از همه ماهها اختصاص داده ، و از همه زمانها و روزگارها برتری داده و بر همه وقتهای سال برگزیده ای به سبب قرآن و نوری كه ( قرآنی كه نور و روشنایی از ضلالت و گمراهی است ) در آن فروفرستادی ، و به سبب آن كه ایمان را در آن ماه چندین برابر نمودی ( از بسیاری عبادت و بندگی در آن ، آن را كامل گردانیدی ) و روزه را در آن واجب ، و برپا شدن ( برای عبادت ) را در آن ترغیب نمودی ، و شب قدر را كه از هزار ماه بهتر است در آن بزرگ گردانیدی
حضرت امام سجاد (ع)
ثم اثرتنا به علی سائر الامم ، و اصطفیتنا بفضله دون اهل الملل ، فصمنا بامرك نهاره ، و قمنا بعونك لیله ، متعرضین بصیامه و قیامه لما عرضتنا له من رحمتك ، و تسببنا الیه من مثوبتك ، و أنت الملئ بما رغب فیه الیك ، الجواد بما سئلت من فضلك ، القریب الی من حاول قربك. (صحیفه سجادیه)
سپس ما را به وسیله آن ماه بر همه امتها برگزیدی ، و به فضل و برتری آن ما را نه اهل ملتها و كیشها برتری دادی ( این بیان صریح و آشكار است در این كه ماه رمضان از خصایص پیروان دین اسلام است ، چنان كه در شرح جمله سوم از دعای چهل و چهارم به آن اشاره شد ) پس به فرمان تو روزش را روزه داشتیم ، و به یاری تو شبش را ( برای بندگی ) برخاستیم در حالی كه به روزه داشتن و برخاستن آن خود را برای رحمتت كه ما را بر آن خواسته ای درآوردیم ، و آن را وسیله پاداش تو گردانیدیم ، و تو به آنچه از درگاهت خواسته شود توانایی ، به آنچه از فضل و احسانت درخواست گردد بخشنده ای ، به كسی كه قصد تقرب به ( رحمت ) تو كند نزدیكی
.
حضرت امام سجاد (ع)
و اوجب لنا عذرك علی ما قصرنا فیه من حقك ، و ابلغ باعمارنا ما بین ایدینا من شهر رمضان المقبل ، فإذا بلغتناه فاعنا علی تناول ما أنت اهله من العبادة ، و ادنا الی القیام بما یستحقه من الطاعة ، و اجر لنا من صالح العمل ما یكون دركا لحقك فی الشهرین من شهور الدهر . (صحیفه سجادیه)
و ما را در تقصیر از ( ادای ) حق خود ملامت و سرزنش مكن ، و عمرهای ما را كه در پیش است به ماه رمضان آینده برسان ، و چون ما را به آن ماه رساندی بر انجام عبادت و بندگی كه شایسته توست یاریمان فرما ، و بر رعایت فرمانبری كه سزاوار آن ماه است برسانمان ، و عمل شایسته ای را كه سبب به دست آوردن حق توست در دو ماه ( رمضان كنونی و ماه رمضان آینده ) از ماههای روزگار برای ما روان ساز ( ما را برای بجا آوردن آن توفیق ده )
حضرت امام محمد باقر (ع)
لكل شی ء ربیع ، و ربیع القرآن شهر رمضان. (كافی ، ج 2 ، ص 630)
هر چیزی بهاری دارد ، و بهار قرآن ماه رمضان است .
نوشته شده توسط علی در جمعه سی ام تیر 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
جمود فکری وهابیت
نقل ماجرای عنایت امام زمان(عج) توسط میرزا نائینی
شكايت امام صادق(ع) از مردم معاصر مدينه/ عدم برتري شاگردان امام صادق(ع) بر علما و مراجع کنونی
چند کرامت از صادق آل محمد(ص)
نكته اخلاقي از رجبعلي خياط
خطبه حضرت علی(ع) در نخستین روز ماه مبارک رمضان
به بهانه ماه رمضان
نامه حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در آستانه ماه نزول قرآن
ما همه منتظر مقدم فرخندهی تو...
پيروان على عليه السّلام كسانى هستند كه....
درباره وبلاگ

................................................................
خوش آمدید
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
91/07/01 - 91/07/30
91/06/01 - 91/06/31
91/05/01 - 91/05/31
91/04/01 - 91/04/31
91/03/01 - 91/03/31
91/02/01 - 91/02/31
91/01/01 - 91/01/31
90/11/01 - 90/11/30
90/09/01 - 90/09/30
90/08/01 - 90/08/30
90/06/01 - 90/06/31
90/05/01 - 90/05/31
90/04/01 - 90/04/31
89/10/01 - 89/10/30
89/09/01 - 89/09/30
89/08/01 - 89/08/30
89/07/01 - 89/07/30
89/06/01 - 89/06/31
89/05/01 - 89/05/31
89/04/01 - 89/04/31
89/02/01 - 89/02/31
89/01/01 - 89/01/31
88/12/01 - 88/12/29
88/10/01 - 88/10/30
88/04/01 - 88/04/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
آرشيو
طراح قالب
POWERED BY