گر نماید لطف، ساحل می رسم
عمره بگذشت و صفا بگذشت و حال
یاد ایامش کنیم بی قیل و قال
جمع یاران یاد جانان می کنند
صحبت از بوی بهاران می کنند
کعبه و قبر رسول و مسجدش
ناله و سوز و گداز و محفلش
بحث قبرستان شد و آهم گرفت
یادی آمد با غمش نایم گرفت
آری آری آن سفر رفت از برم
لیک یاران من گدای این درم
تا شود روزی برم در می زنم
گاه گاهی بر رهش سر می زنم
لیک می دانم که لایق نیستم
در بر معبود رحمان، کیستم
لطف الله است و میل عاشقی
یم و طوفان و شکسته قایقی
گر نماید لطف، ساحل می رسم
بر حضور صاحب دل می رسم
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۰ ساعت توسط علی
|
................................................................